پیراهن عید حسنین علیهما السلام به نقل از روضة الشهدا
متن کتاب
آوردهاند که صباح عیدی بود که شاهزادگان به حجرۀ سیّد عالمیان درآمدند، گفتند: «ای جدّ بزرگوار، امروز روز عید است و بزرگزادگان عرب را میبینم که جامههای نو پوشیده و در تن تزیین لباسهای رنگرنگ کوشیده و ما را لباس نو نیست، روی بهجانب تو که تاج «لَعَمْرُكَ» [الحجر: ۷۲] بر سر و خلعت «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» [المدثر: ۱] در بر داری آوردهایم تا عیدی بستانیم و عیدی جز جامۀ نو نمیخواهیم».
خواجۀ عالم صلی اللّه [علیه و آله] و سلّم تأمّل فرمود، جامهای که مناسب ایشان باشد در خانه نبود و ناامیدی و محرومی ایشان را نیز لایق نمینمود، متوجه بارگاه احدیّت شد و سرّ خود را به حضرت صمدیت فرستاد. فیالحال جبرئیل آمد و دو حلّۀ سفید دوخته، مناسب قد و قامت ایشان از حلل بهشت بیاورد و گفت: «ای سیّد، ملول مباش و این لباس در فرزندان عزیز خود پوش». حضرت رسول صلی اللّه علیه [و آله] و سلّم شاهزادگان را طلبید و گفت: «اینک جامههایی که خیاط قدرت فراخور قد و قامت شما دوخته، از غیب رسید».
خلعت قدر که خیاط کرامت آراست **** بر قد و قامت اقبال شما آمد راست
اما چون حسن و حسین آن خلعتها را سفید دیدند، دیگرباره به زبان نیاز گفتند: «ای جدّ دلنواز، همۀ کودکان عرب جامههای رنگین دارند، ما را نیز هوای لباس ملوّن است». حضرت رسول صلی اللّه علیه [و آله] و سلّم متفکر شد. جبرئیل گفت: «یا رسولالله، خاطر عاطر جمع دارید که استاد کارخانۀ صبغة اللّه این مهمّ را فیالحال بسازد و دل جگرگوشگان تو را به هر رنگ که خواهند بنوازد. بفرمایید تا تشت و آبدَستان بیاورند».
پس حضرت فرمود تا تشت و ابریق آب بیاوردند و جبرئیل گفت: «یا رسولالله، من آب بر این جامهها میریزم و تو دست مبارک در آن میمالی تا هر رنگی که مطلوب باشد به ظهور رسد». آن سرور یک حلّه را در تشت نهاد و جبرئیل آبریختن آغاز کرد.
پس پیغمبر صلی اللّه علیه [و آله] و سلّم روی بهجانب حسن آورده فرمود که: «ای نور دیده، جامۀ خود را به چه رنگ میخواهی»؟ گفت: «به رنگ سبز». آن حضرت دست به یک حلّه مالید، به قدرت الهی لونی چون زمرّد سبز گرفت، آن را بیرون آورد و به حسن داد تا درپوشیده و دیگر حلّه را در تشت نهاده، روی به حسین کرد و او در آن وقت پنجساله بود، گفت: «ای جان جدّ، تو به کدام رنگ مایلی»؟ گفت: «به رنگ سرخ». فیالحال به اثر دست خواجۀ انبیا آن حلّه به رنگ یاقوت رمّانی برآمد و حسین آن را در بر کرد.
جبرئیل بعد از مشاهدۀ این حال گریان شد. شاهزادگان شاد شده و جامهها پوشیده، روی به حجرۀ مادر نهادند و سیّد عالم صلی اللّه علیه [و آله] و سلّم جبرئیل را گفت: «در این وقت که فرزندان من شاد گشتند، تو چرا غمگین شدی»؟ گفت: «ای سیّد، مگر قصّۀ بهشت و قصرها که به نام حسن و حسین ساخته بودند، بر خاطر مبارک نمانده که کوشک حسن از زبرجد سبز بود و از آن حسین از یاقوت سرخ؟ اینجا نیز اختیار هریک از ایشان رنگی را مؤیّد آن حالت است. و البتّه حسن را زهر دهند و در آخر عمر رنگ مبارکش از اثر سموم سبز شود و حسین را شهید کنند و رخسارۀ دلفریبش از خون وی، سرخ گردد»!
منبع
روضة الشهدا، ص۴۵۵.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات