پشیمانی شیطان از کاری به نقل از اصل البکاء
متن کتاب
در کتاب اصل البکاء مسطور است که: روزی یکی از شیطان سؤال کرد که: «آیا هرگز شده است که تو از کردۀ خود پشیمان شوی و کدام فعل تو به خود خوشتر و کدام بدتر آمده»؟ گفت: «چون در راه دین دامها گذاشتم، اول که به آدم دست یافتم او را از باغ بهشت بیرون کردم و هرگز پشیمان نشدم، و بعد از آن قومی را به آن وادار نمودم که نوح را سنگباران کردند، هیچ پشیمان نشدم.
القصه جمیع امتان پیغمبران را من گمراه کردم که به پیغمبران ظلمها و ستمها کردند تا نوبت به جناب محمد صلی الله علیه و آله رسید، پس من لشکر را در اُحُد جمع کردم تا آنکه بسیاری از اهل ایمان کشته شدند، آنگاه قوم رسولالله فرار کردند و جناب محمد را تنها گذاشتند، پس من یاور شدم به آن قوم از برای قتل محمد تا آنکه سنگاندازان جَبهه[=پیشانی] و دندان او را شکستند، پس من هیچ پشیمان نشدم، بلکه آن روز از قریش خوشحال شدم.
بعد از آن، آن قوم را به درِ خانۀ رسول خدا بردم بعد از فوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله که درش را سوزانیده و تازیانه به بازوی فاطمه زدند و در را به پهلوی آن مخدومه زدند و محسن او را من شهید کردم و من باعث شدم که دستهای علی را بسته به مسجد بردند و شکافتن فرق علی از من شد و باعث زهرخوردن حسن علیهالسلام من بودم.
اینهمه ظلمها و ستمها را بر انبیا، خصوصاً به خانوادۀ محمد صلی الله علیه و آله کردم، از همۀ اینها خوشحال شدم و پشیمان نشدم، ولیکن چون حسین را به صحرای کربلا بردم، آب را بر وی حرام کردم، بسیار نادم و از کردۀ خود پشیمان گشتم؛ از این جهت که هرکس بر حسین گرید، آمرزش او بر خدا واجب است».
منبع
کتاب وسیلة الفردوس، ص۱۰۷.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات