تنهایی امام حسین علیه السلام و شادی دشمن به نقل از وسیلة الفردوس

3 دقیقه
,
متن کتاب

بنا به روایت کتاب تحفه و کتاب تذکره در آن حالت که آن حضرت اهل‌بیت عفّت و عصمت را وداع می‌نمود، آنگاه دشمنان سه دسته شدند و دانستند که امام‌زمان را دیگر کسی و فریادرسی، باری و باوری، غم‌خواری و غم‌گساری باقی نمانده، به نزدیک خیام گردون‌احتشام امامت آمده، سه صف بستند و در بالای اسب‌ها ایستادند و در یمین ایشان شمر شریر سرکرده بود و در یسار ایشان سنان بن انس نابکار بود و در قلب آن سپاه عمرسعدِ روسیاه لعنه الله ایستاده بود، پس آن گروه سگسار به یک‌بار نعره کشیدند که: «ای فرزند فاطمه، اگر از نوکران و غلامان خود دیگر داری مبارز بفرست». چون آن جناب آن ندا را از آن ملاعین استماع نمود، اشک از دیدۀ حق‌بینش جاری گردید.

در آن وقت غیرت به که دست داد! فضه خادمۀ فاطمۀ زهرا را چون آن سخن را شنید که از غلامان حسین مبارز می‌خواهند، نعره‌ای برکشید، خود را به میان کشتگان رسانید، یک‌یک کشتگان را به بر کشید، گفت: «ای غلامانِ حسین، ای حبیب، ای حر، برخیزید، یاری نمایید که آقای شما بی‌کس و تنها مانده»!

آه واحزناه! آنگاه از یمین لشکر، شمرِ کافرِ بد سیر فریاد کرد که: «یا حسین، اگر از غلامان و نوکران خود مأیوسی، از فرزندان و برادران خود به میدان بفرست». آه آه وامصیبتاه! ای شیعه، شماتت اعداء بدترین مصیبت است! همین است که آن بدکیشان زبانِ کفرترجمان خود را به امام زمین و زمان گشودند که اگر غلام و نوکر، فرزند و برادر داری، به میدان ما بفرست و حال‌آنکه می‌دانستند که او را از یاران کسی نمانده است.

الحصال در آن وقت که از آن حضرت فرزند و برادر خواستند و همچنان اشک از دیدگان مبارکش می‌ریخت، آنگاه زینبِ مغموم و ام‌کلثوم مهموم رو به نعش عباس کردند و گفتند: «ای برادر، عباس، دشمنان از برادرت برادر می‌خواهند، برادری به چه روزی دگر به کار آید»!

در آن وقت شهربانو خواتون خود را به نعش علی‌اکبر و علی‌اصغر رسانید و می‌گفت: «ای فرزندان من، برخیزید که از پدر شما پسر می‌خواهند».

و از یسار لشکر ضلالت‌اثر سنان بی‌ایمان صدا کرد: «یا حسین، اگر از فرزندان و از برادران و از برادرزاده‌گان خود مأیوسی خودت به میدان بیا». پس آن حضرت غیظ‌آلود برخواست و به میدان آن کافران نهاد. پس اهل‌بیت همه گریان و نالان فریاد می‌کردند.

در آن وقت امامِ عُبّاد، جناب سید سجّاد در عالم غشّ بود، از نالۀ اهل‌بیت به هوش آمد، دید که اهل‌بیت همه گریان است، سؤال کرد: «ای عمه، باعث این ناله چیست»؟ گفت: «جان فدای تو باد! این لشکر از پدرت فرزند می‌خواهند، پس پدرت تنها به میدان رفت». بیمار کربلا اشک از دیدگانش روان نمود، فریاد برکشید که: «من هم مددکار حسینم». آنگاه نیزه را برداشته، با ضعف بسیار روانۀ میدان گشته و می‌گفت: «زین‌العابدین فدای تو گردد! ای پدربزرگوار، مگر من مرده‌ام که تو عازم میدان شده‌ای». و از ضعف، پای آن مظلوم می‌لرزید و گاه بر روی می‌افتاد.

آن وقت جناب امام حسین علیه‌السلام خود را به او رسانید، دست به گردن او انداخته و او را به خیمه‌گاه برگردانید و با گریه فرمود: «ای پسر، در چه خیالی! شهادت خود من امر لازم است، باری تو خود را محافظت کن که یتیمان بی‌پدرِ مرا بی‌کس نگذاری». پس آن حضرت تشریف آوردند در برابر صفوف آن ملاعین ایستادند… .

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، ص۳۸۶. جریان خروج امام سجاد و ممانعت امام حسین علیهماالسلام از روضة الشهدا نقل شد.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *