اشعار حضرت ام البنین برای فرزندانشان علیهم السلام به نقل از ابصار العین

متن کتاب

أنا أسترقّ جدّاً من رثاء أمّه فاطمة أمّ البنين الّذي أنشده أبو الحسن الأخفش في شرح الكامل، و قد كانت تخرج إلى البقيع كلّ يوم ترثيه، و تحمل ولده عبيد اللّه، فيجتمع لسماع رثائها أهل المدينة و فيهم مروان بن الحكم، فيبكون لشجيّ النّدبة.

قولها رضي اللّه عنها:

يا من رأى العبّاس كرّ **** على جماهير النّقد

و وراه من أبناء حي‍در **** كلّ ليث ذي لِبَد1

أُنبئتُ أنّ ابني أصي‍ب **** برأسه مقطوع يد

ويلي على شِبْلي!2 أما **** ل برأسه ضرب العمد

لو كان سيفك في يد **** ي‍ك لما دنا منه أحد

و قولها:

لا تدعُوَنّي ويكِ أمّ البنين **** تذكّريني بليوث العَرِين3

كانت بنون لي أُدعَى بهم **** و اليوم أصبحتُ و لا من بنين

أربعة مثل نُسُور4 الرُّبَى5 **** قد واصلوا الموت بقطع الوتين

تنازع الخِرْصان6 أشْلاءهم7 **** فكلّهم أمسى صريعاً طعين

يا ليت شعري، أ كما أخبروا **** بأنّ عبّاساً قطيع اليمين

ترجمه

من بسیار تحت‌تأثیر سوگواری فاطمۀ ام‌البنین برای فرزند حضرت عباس قرار می‌گیرم؛ سوگواری‌ای که ابوالحسن اَخفَش در شرح کتاب «الکامل» آن را نقل کرده است: ام‌البنین هر روز به بقیع می‌رفت تا برای فرزندش مرثیه‌سرایی کند و فرزندِ عباس، «عبیدالله» را نیز با خود می‌برد. مردم مدینه – از جمله مروان بن حکم – گرد او جمع می‌شدند تا به مرثیه‌اش گوش دهند و همگی با شنیدن آن ندبه‌های جان‌سوز و غم‌انگیز، می‌گریستند.

این شعر حضرت ام‌البنین علیهاالسلام:

ای کسی که دید عباس چگونه بر انبوه دشمن حمله کرد.

و در پشت سر او از فرزندان حیدر هر شیر بیشۀ درنده‌ای بود.

خبر یافتم که فرزندم هدف قرار گرفت، سرش ضربه دید و دستانش قطع شد.

وای بر فرزندم! آیا سرش با عمود آهنین شکافته شد؟

اگر شمشیرت در دستت بود، هیچ‌کس جرئت نزدیک‌شدن به او را نداشت.

و شعر دیگر ایشان:

مرا دیگر ام‌البنین (مادر پسران) نخوانید، که شیران بیشۀ مرا (فرزندانم را) به خاطر می‌آورد.

پیش از این مرا به داشتن پسرانم می‌خواندند، اما امروز دیگر هیچ پسری ندارم.

چهار تن چون عقابان کوهستان، با مرگ در آمیختند و رگ‌هایشان بریده شد.

تیغ نیزه‌ها برای ربودن اعضای بدنشان با هم کشمکش کردند، و همۀ آنان امروز کشته و غرق در خون افتادند.

کاش می‌دانستم، آیا آنچه به من خبر دادند درست است که عباس دست راستش قطع شده است؟

توضیح

مرحوم مقرّم در مقتلشان (مؤسسة الخرسان)، ص۳۵۶ در مورد این نقل کتاب ابصارالعین می‌گوید: «شرح الكامل المنسوب للأخفش لم أجد واحداً من أرباب التراجم ناصاً عليه مع فحصي الكثير لتراجم كلّ من سمّي بالأخفش. و أما الشيخ السماوي فكثيراً ما سألته عن مصدر هذا الشرح فلم أجد منه إلّا السكوت، و قد صارحته بمعتقدي في كون الأبيات له و أراد تمشية الكلام بهذا البيان فعلى المولى سبحانه أجره؛ با وجود جست‌وجوی بسیارم در شرح‌حال همهٔ کسانی که «اخفش» نامیده شده‌اند، حتی یک نفر از شرح‌حال‌نویسان را نیافتم که به شرح کاملِ منسوب به اخفش تصریح کرده باشد. اما بارها از شیخ سماوی (نویسندۀ ابصارالعین) دربارهٔ منبع این شرح پرسیدم، اما پاسخی جز سکوت از او دریافت نکردم و صراحتاً به او اعلام کردم که آن ابیات از خود اوست و خواسته با این انتساب (به اخفش)، کار را جلو ببرد؛ پس پاداش او بر خداوند سبحان است»!

برای پاسخ به اشکال مرحوم مقرّم چند مقدمه ان‌شاءالله ذکر می‌شود:

  • الکامل فی اللغة نوشتۀ مبرّد (۲۱۰ – ۲۸۵ق) است.
  • طبق نقل سیوطی در بغیة الوعاة (نشر دارالفکر)، ص۸۰۲، به یازده نفر «اخفش» می‌گویند که سه نفرشان معروف‌تر هستند: ابوالخطّاب عبدالرحمان بن عبدالمجید قیسی (متوفی ۱۷۷ق) معروف به اخفش اکبر؛ ابوالحسن‌ سعید بن‌ مَسعدة مُجاشعی‌ (متوفای ۲۱۵ق) معروف به اخفش اوسط؛ ابوالحسن علی بن سلیمان (متوفای ۳۱۵ق) معروف به اخفش اصغر.
  • باتوجه‌به سال تولد و وفات مبرّد، اخفش اکبر و اوسط امکان نوشتن شرح بر کتاب او را نداشتند. در کتاب الانساب سمعانی (حیدرآباد هند)، ج۱، ص۱۳۴ اخفش اصغر را این‌گونه معرفی می‌کند: «أبو الحسن على بن سليمان بن الفضل الأخفش النحويّ‌، سمع ابا العباس ثعلباً و المبرّد …؛ ابوالحسن علی بن سلیمان بن فضل، از ثعلب و مبرّد حدیث شنیده است…». طبق این نقل اخفش اصغر از شاگردان مبرّد بوده است.
  • «ظهور احمد اظهر» می‌گوید: کتاب کامل مبرّد فعلی تنها به سند اخفش اصغر نقل شده و با سند دیگری به دست ما نرسیده است. اخفش اصغر تعلیقه‌ها و اشکالاتی بر کامل مبرّد داشته، اما ظاهراً به‌صورت جداگانه نوشته نشده، بلکه بر همین نسخه‌ها بوده است. (کتاب القرط علی الکامل (تحقیق ظهور احمد اظهر)، ص۱۴۱)

با این توضیحات داده شده، ظاهراً بعید نیست که اخفش اصغر شرحی بر کامل مبرّد داشته باشد، یا همین تعلیقه‌ها را شرح بنامیم. اما اینکه چرا مرحوم سماوی جواب مرحوم مقرّم را ندادند، و چه چیزی بین این دو عالم گفته شد، معلوم نیست!

منبع

ابصار العین، ص۶۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. جمع لِبْدة: یال شیر. ↩︎
  2. شِبْل: بچۀ شیر. ↩︎
  3. عَرِین: بیشۀ شیر. ↩︎
  4. جمع نسر: کرکس. ↩︎
  5. جمع رَبْوة: جای بلند. ↩︎
  6. جمع کلمۀ خَرْص، خِرْص و خُرْص: تیغۀ نیزه. ↩︎
  7. جمع شِلْو: عضو بدن. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *