شهادت پسر مسلم بن عوسجه
متن کتاب
نورالائمّه آورده که: پسر مسلم [بن عوسجه] بعد از قتل پدر گریهکنان روی به میدان نهاد، حسین گفت که: «ای جوان، بازگرد که پدرت کشته شد و اگر تو نیز به قتل رسی، مادرت ضایع مانَد». پسر خواست که برگردد و مادرش فریادکنان گفت: «ای پسر، اگر از این حرب برگردی، هرگز از تو خشنود نشوم».
پسر روی به معرکه آورد و مادرش از عقب او روان شده، او را بر جان فداکردن دل میداد و میگفت: «ای جان مادر، تا از تشنگی نترسی که همین ساعت از دست ساقی کوثر سیراب خواهی شد». جوان به حرب درآمد و بیست تن را بیسر ساخته، آخر از پای درافتاد و سرش بریده، پیش مادر انداختند. آن دلسوخته سر پسر را برداشت و آفرینگویان در او مینگریست و هرکه آن حال مشاهده میکرد، زارزار میگریست.
منبع
روضة الشهدا، ص۵۲۹.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات