صحبت امام حسن با امیرالمؤمنین علیهما السلام در مسجد بعد از ضربت خوردن
متن کتاب
رَأَيْنَا فِي بَعْضِ اَلْكُتُبِ اَلْقَدِيمَةِ رِوَايَةً فِي كَيْفِيَّةِ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَوْرَدْنَا مِنْهُ شَيْئاً مِمَّا يُنَاسِبُ كِتَابَنَا هَذَا عَلَى وَجْهِ اَلاِخْتِصَارِ قَالَ: رَوَى أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْبَكْرِيُّ عَنْ لُوطِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَشْيَاخِهِ وَ أَسْلاَفِهِ قَالُوا: …
[بعد ضربة ابن ملجم اللعين] فَدَخَلَ النَّاسُ الْجَامِعَ فَوَجَدُوا الْحَسَنَ وَ رَأْسُ أَبِيهِ فِي حَجْرِهِ … وَ هُوَ [أي أمير المؤمنين عليه السلام] يَرْمُقُ السَّمَاءَ بِطَرْفِهِ وَ لِسَانُهُ يُسَبِّحُ اللَّهَ وَ يُوَحِّدُهُ … فَأَخَذَ الْحَسَنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ رَأْسَهُ فِي حَجْرِهِ فَوَجَدَهُ مَغْشِيّاً عَلَيْهِ، فَعِنْدَهَا بَكَى بُكَاءً شَدِيداً وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ وَجْهَ أَبِيهِ وَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ مَوْضِعَ سُجُودِه، فَسَقَطَ مِنْ دُمُوعِهِ قَطَرَاتٌ عَلَى وَجْهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ فَرَآهُ بَاكِياً، فَقَالَ لَهُ: «يَا بُنَيَّ، يَا حَسَنُ، مَا هَذَا الْبُكَاءُ؟ يَا بُنَيَّ، لَا رَوْعَ عَلَى أَبِيكَ بَعْدَ الْيَوْمِ، هَذَا جَدُّكَ مُحَمَّدٌ الْمُصْطَفَى وَ خَدِيجَةُ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحُورُ الْعِينُ مُحْدِقُونَ مُنْتَظِرُونَ قُدُومَ أَبِيكَ. … يَا بُنَيَّ، أَ تَجْزَعُ عَلَى أَبِيكَ وَ غَداً تُقْتَلُ بَعْدِي مَسْمُوماً مَظْلُوماً وَ يُقْتَلُ أَخُوكَ بِالسَّيْفِ»! …
ترجمه
در برخی از کتابهای کهن روایت شده: …
[بعد از ضربۀ ابنملجم ملعون] مردم وارد مسجد شدند و امام حسن علیهالسلام را دیدند که سر پدرش در دامان او بود… و امیرالمؤمنین علیهالسلام چشمانش را بهسوی آسمان دوخته بود و زبانش به تسبیح و توحید الهی مشغول بود. …
امام حسن علیهالسلام سرِ پدر را در دامان گرفت و دید بیهوش است. در آن هنگام بهشدت گریست و شروع کرد به بوسیدن صورت پدرش، میان چشمانش و جایگاه سجدهاش. قطرات اشکش بر چهرۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام چکید، پس حضرت چشمانش را گشود و فرزندش را گریان دید.
فرمود: «پسرم، حسن، این گریه چیست؟ پسرم، پس از امروز، دیگر برای پدرت هراسی نیست؛ این جدّ تو محمد مصطفی، خدیجه، فاطمه و حوریان بهشتیاند که گرد آمده و منتظر ورود پدرت هستند. … پسرم، آیا برای پدرت بیتابی میکنی، درحالیکه در آینده و بعد از من، تو را مسموم و مظلوم میکشند و برادرت (حسین) را با شمشیر به شهادت میرسانند»! …
منبع
بحارالانوار (دار احیاء التراث العربی)، ج۴۲، ص۲۵۹ و ۲۸۳. مضمون همین خواب در گفتگوی حضرت امکلثوم و امیرالمؤمنین علیهماالسلام در کتاب الاصول الستة عشر (چاپ دارالحدیث)، ص۱۷۹، ح۱۴۰ نقل شده است.
نظرات