چگونگی دفن شهدا علیهم السلام به نقل طریق البکاء

4 دقیقه
متن کتاب

بعد از سه روز جماعت اعراب [که] از قوم بنی‌اسد بودند و در کنار فرات چادر زده بودند، زنان ایشان هر یک بیل و کلنگی برداشته به‌جانب قتلگاه آمدند و می‌گفتند: «ای مردان ما، اگر شما از یزید و ابن زیاد می‌ترسید و متعرّض این شهدا نمی‌شوید، ماها از فاطمه علیهاالسلام و حسین علیه‌السلام شرم داریم؛ ما می‌رویم و این اجساد طاهره را در خاک پنهان می‌کنیم، هرچه بر سر ما آید [به] فدای حسین علیه‌السلام».

مردان، آن‌ها را دیدند، بیل و کلنگ را از آن‌ها گرفته به‌جانب قتلگاه روان شدند و گفتند: «ما می‌رویم [و این اجساد مطهر را] دفن می‌نماییم، هزار جان ما [به] فدای بدن پاره‌پارۀ فرزند فاطمه علیهاالسلام باد». و می‌گفتند:

«آه و فریاد از این فرقۀ بی‌دین یا ربّ / که فکندند تن آل نبی را به تراب

داد از دست یزید و ستم شمر لعین / که به قتل شهِ دارَین نمودند شتاب».

چون قدری آمدند، نظر به عقب سر نمودند دیدند باز زنان می‌آیند، ایستادند [تا] زنان رسیدند. مردان گفتند: «اگر مطلب شما دفن شهیدان است، ما که می‌رویم [و] دفن می‌کنیم». زنان گفتند: «ما شنیدیم که زنان و دختران [امام] حسین علیه‌السلام را مهلت ندادند که بر شهیدان خود گریه کنند، ماها می‌آییم بر آن شهیدان مادرانه و خواهرانه گریه کنیم و عزاداری نماییم». مردان قبول کردند و روانه شدند؛ پس [در راه] می‌رفتند و می‌گفتند:

«تو ای شهید محبت که شاه غالیه بویی / کدام کس به تو ماند که گویمت که تو اویی

نکوتر از تو کسی سر نباخت در ره عشق / ز هرچه در نظر آید گذشته از نکویی».

چون چند قدم دیگه رفتند، دیدند جوانان ایشان دسته‌دسته از عقب می‌آیند، پرسیدند که: «[ای جوانان،] شما به کجا می‌آیید»؟ گفتند: «ما هم می‌آییم به جوانان حسین علیه‌السلام که علی‌اکبر هجده‌ساله و قاسم نوداماد و عباس دلاور و سایر جوانان دیگر نوحه و گریه کنیم». ایشان هم همراه [آن‌ها] رفتند.

چون چندی دیگر [راه] رفتند، دیدند صدا از عقب سر می‌آید. نظر کردند دیدند اطفال کوچک و بزرگ دسته‌دسته [و] گریه‌کنان دست‌های همدیگر را گرفته می‌آیند. چون رسیدند، مردان گفتند: «ای اطفال، شما طاقت آمدن ندارید، کجا می‌آیید»؟ گفتند: «ما هم می‌آییم [تا] برای عبدالله و جعفر و علی‌اصغر طفل شش‌ماهه گریه کنیم.

گریۀ ما بهر اطفال حسین / خوش نما باشد به احوال حسین

 داد داد از قـوم بی‌دین آه آه / تشنه‌لب کشتند طفل بی‌گناه».

پس همگی آمدند در قتلگاه [و] به دفن آن نوباوه‌های باغ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مشغول شدند. ألا لعنة الله علی القوم الظالمین.

***

وارد شده [است] که: جماعت بنی‌اسد به جهت دفن شهیدان چون وارد قتلگاه شدند، [در] میان کشتگان گردش کردند، هیچ یک را نشناختند. ای شیعه، کشته را از دو چیز می‌توان شناخت: یا از سر یا لباس؛ بمیرم این شهیدان نه لباس در تن و نه سر در بدن داشتند که بدانند آقا کدام است و نوکر کدام، پسر کدام است و پدر کدام!

متحیر بودند که سواری نقاب‌دار حاضر شد و در قتلگاه فرود آمد [و] فرمود: «ای جماعت، [شماها] برای چه کار آمده‌اید»؟ عرض کردند: «برای دفن این جسدهای پاره‌پاره [آمده‌ایم]، اما آن‌ها را نمی‌شناسیم». فرمود: «[اجساد را] یک‌یک بردارید [و نزد من بیاورید که من آن‌ها را] نیکو می‌شناسم».

… [چند بیت شعر نقل می‌کند] پس آن جماعت یک‌یک نعش‌ها را می‌آوردند و آن حضرت نام می‌برد و بر او نماز می‌کرد و مقام دفن را نشان می‌فرمود؛ تا آنکه نعش نوجوان [حسین علیه‌السلام]، علی‌اکبر علیه‌السلام را آوردند. چون نظر آن جناب بر آن جسد پاره‌پاره افتاد، فرمود: «برادر، کمرم را شکستی»!

جمع دیگر نعش قاسم علیه‌السلام را آوردند، حضرت زارزار بر او گریست. قومی آمدند عرض کردند: «آقا، یک جسد پاره‌پاره در گودالی افتاده که از بسیاری جراحت نمی‌شود او را حرکت داد». حضرت فرمود: «دست از او بردارید که من خود به خدمت او می‌رسم». پس برخاسته دست بر کمر گرفته بر سر نعش پدر آمد و تعظیم به جا آورده، عرض کرد: «السلام علیک یا ابا عبد الله». در نزد جسد پدر نشست و می‌گفت:

«ای پیکر عریان سرت از کین که بریده / در خون تن صد چاک تو این‌گونه کشیده

نخل قدرت از تیشۀ ظلم که فتاده / جسم تو در این دشت به خون از چه طپیده

از تیر جفای که تنت گشته مشبّک / پهلوی تو از نوک سنان که دریده

گویند سرت را از بدن شمر جدا کرد / دست از تن زار تو پدر جان که بریده

ای‌کاش که بر سینۀ من تاخته بودند / اسبی که ز بیداد بر این سینه دویده».

پس بعد از گریۀ بسیار هفتاد تکبیر در نماز پدر بزرگوار ادا نموده، [سپس مظلوم کربلا را] دفن نمود.

جماعت بنی‌اسد عرض کردند که: «یک نعشی در کنار نهر علقمه پاره‌پاره افتاده». فرمود: «[او] عمم عباس علیه‌السلام است». پس بر سر نعش او رفتند و او را در همان‌جا دفن کردند و [آن جناب] از نظر آن‌ها غایب شد.

منبع

طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۳۲ و ۴۶.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *