چگونگی دفن شهدا علیهم السلام به نقل طریق البکاء
متن کتاب
بعد از سه روز جماعت اعراب [که] از قوم بنیاسد بودند و در کنار فرات چادر زده بودند، زنان ایشان هر یک بیل و کلنگی برداشته بهجانب قتلگاه آمدند و میگفتند: «ای مردان ما، اگر شما از یزید و ابن زیاد میترسید و متعرّض این شهدا نمیشوید، ماها از فاطمه علیهاالسلام و حسین علیهالسلام شرم داریم؛ ما میرویم و این اجساد طاهره را در خاک پنهان میکنیم، هرچه بر سر ما آید [به] فدای حسین علیهالسلام».
مردان، آنها را دیدند، بیل و کلنگ را از آنها گرفته بهجانب قتلگاه روان شدند و گفتند: «ما میرویم [و این اجساد مطهر را] دفن مینماییم، هزار جان ما [به] فدای بدن پارهپارۀ فرزند فاطمه علیهاالسلام باد». و میگفتند:
«آه و فریاد از این فرقۀ بیدین یا ربّ / که فکندند تن آل نبی را به تراب
داد از دست یزید و ستم شمر لعین / که به قتل شهِ دارَین نمودند شتاب».
چون قدری آمدند، نظر به عقب سر نمودند دیدند باز زنان میآیند، ایستادند [تا] زنان رسیدند. مردان گفتند: «اگر مطلب شما دفن شهیدان است، ما که میرویم [و] دفن میکنیم». زنان گفتند: «ما شنیدیم که زنان و دختران [امام] حسین علیهالسلام را مهلت ندادند که بر شهیدان خود گریه کنند، ماها میآییم بر آن شهیدان مادرانه و خواهرانه گریه کنیم و عزاداری نماییم». مردان قبول کردند و روانه شدند؛ پس [در راه] میرفتند و میگفتند:
«تو ای شهید محبت که شاه غالیه بویی / کدام کس به تو ماند که گویمت که تو اویی
نکوتر از تو کسی سر نباخت در ره عشق / ز هرچه در نظر آید گذشته از نکویی».
چون چند قدم دیگه رفتند، دیدند جوانان ایشان دستهدسته از عقب میآیند، پرسیدند که: «[ای جوانان،] شما به کجا میآیید»؟ گفتند: «ما هم میآییم به جوانان حسین علیهالسلام که علیاکبر هجدهساله و قاسم نوداماد و عباس دلاور و سایر جوانان دیگر نوحه و گریه کنیم». ایشان هم همراه [آنها] رفتند.
چون چندی دیگر [راه] رفتند، دیدند صدا از عقب سر میآید. نظر کردند دیدند اطفال کوچک و بزرگ دستهدسته [و] گریهکنان دستهای همدیگر را گرفته میآیند. چون رسیدند، مردان گفتند: «ای اطفال، شما طاقت آمدن ندارید، کجا میآیید»؟ گفتند: «ما هم میآییم [تا] برای عبدالله و جعفر و علیاصغر طفل ششماهه گریه کنیم.
گریۀ ما بهر اطفال حسین / خوش نما باشد به احوال حسین
داد داد از قـوم بیدین آه آه / تشنهلب کشتند طفل بیگناه».
پس همگی آمدند در قتلگاه [و] به دفن آن نوباوههای باغ رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مشغول شدند. ألا لعنة الله علی القوم الظالمین.
***
وارد شده [است] که: جماعت بنیاسد به جهت دفن شهیدان چون وارد قتلگاه شدند، [در] میان کشتگان گردش کردند، هیچ یک را نشناختند. ای شیعه، کشته را از دو چیز میتوان شناخت: یا از سر یا لباس؛ بمیرم این شهیدان نه لباس در تن و نه سر در بدن داشتند که بدانند آقا کدام است و نوکر کدام، پسر کدام است و پدر کدام!
متحیر بودند که سواری نقابدار حاضر شد و در قتلگاه فرود آمد [و] فرمود: «ای جماعت، [شماها] برای چه کار آمدهاید»؟ عرض کردند: «برای دفن این جسدهای پارهپاره [آمدهایم]، اما آنها را نمیشناسیم». فرمود: «[اجساد را] یکیک بردارید [و نزد من بیاورید که من آنها را] نیکو میشناسم».
… [چند بیت شعر نقل میکند] پس آن جماعت یکیک نعشها را میآوردند و آن حضرت نام میبرد و بر او نماز میکرد و مقام دفن را نشان میفرمود؛ تا آنکه نعش نوجوان [حسین علیهالسلام]، علیاکبر علیهالسلام را آوردند. چون نظر آن جناب بر آن جسد پارهپاره افتاد، فرمود: «برادر، کمرم را شکستی»!
جمع دیگر نعش قاسم علیهالسلام را آوردند، حضرت زارزار بر او گریست. قومی آمدند عرض کردند: «آقا، یک جسد پارهپاره در گودالی افتاده که از بسیاری جراحت نمیشود او را حرکت داد». حضرت فرمود: «دست از او بردارید که من خود به خدمت او میرسم». پس برخاسته دست بر کمر گرفته بر سر نعش پدر آمد و تعظیم به جا آورده، عرض کرد: «السلام علیک یا ابا عبد الله». در نزد جسد پدر نشست و میگفت:
«ای پیکر عریان سرت از کین که بریده / در خون تن صد چاک تو اینگونه کشیده
نخل قدرت از تیشۀ ظلم که فتاده / جسم تو در این دشت به خون از چه طپیده
از تیر جفای که تنت گشته مشبّک / پهلوی تو از نوک سنان که دریده
گویند سرت را از بدن شمر جدا کرد / دست از تن زار تو پدر جان که بریده
ایکاش که بر سینۀ من تاخته بودند / اسبی که ز بیداد بر این سینه دویده».
پس بعد از گریۀ بسیار هفتاد تکبیر در نماز پدر بزرگوار ادا نموده، [سپس مظلوم کربلا را] دفن نمود.
جماعت بنیاسد عرض کردند که: «یک نعشی در کنار نهر علقمه پارهپاره افتاده». فرمود: «[او] عمم عباس علیهالسلام است». پس بر سر نعش او رفتند و او را در همانجا دفن کردند و [آن جناب] از نظر آنها غایب شد.
منبع
طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۳۲ و ۴۶.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات