گرسنگی اطفال در مسیر کوفه تا شام به نقل از طریق البکاء

متن کتاب

روایت شده است که: در منزلی از منازل، ظالمان کوفه و شام متحمل عترت خیرالانام نشدند و ایشان را آب و طعام ندادند؛ چون پاسی از شب گذشت، اطفال کوچک ابی‌عبدالله از گرسنگی به خواب نمی‌رفتند.

… [چند بیت شعر نقل می‌کند] روایت شده است که: زنی همراه اسیران بود [که] «شیرین» نام داشت و کنیز شهربانو بود. در آن شب نزد زینب علیهاالسلام آمد [و] عرض کرد: «بی‌بی فدایت گردم! من گردن‌بندی از غارت اشقیا پنهان کردم، اکنون همراه دارم و دیری است [در] این نزدیکی، اذن می‌دهی گردن‌بند را ببرم در دیر بفروشم و بهای آن را قوتی به جهت اطفال بستانم»؟ زینب علیهاالسلام او را اذن داد و در حق او دعا فرمود.

شیرین در آن نصفه‌شب راه دیر را در پیش گرفته روان شد، تا به در دیر رسید دق‌الباب کرد، آواز از دیر بلند شد که: «ای شیرین، آمدم» و پیر آن دیر «عزیز» نام داشت. گفت به او [که]: «به جان خدمت می‌کنم».

… [دو بیت شعر نقل می‌کند]

شیرین تعجب نمود که آیا پیرِ راهب، نام و مطلب مرا از کجا دانسته؟ ناگاه در دیر باز شد و عزیز راهب بیرون آمد با آب و طعام؛ شیرین از او پرسید که: «ای پیر، چه دانستی نام و حاجت مرا»؟ گفت: «اکنون در خواب دیدم حضرت عیسی علیه‌السلام را گریه‌کنان نزد من آمد [و] فرمود: «ای عزیز، تو خوش خفته[ای] و اطفال پیغمبر خدا محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله از گرسنگی به خواب نمی‌روند»»!

… [چند بیت شعر نقل می‌کند] راهب گفت: «ای شیرین، عیسی مرا خبر کرد که اکنون شیرین کنیز ایشان به جهت آب و طعام به نزد تو خواهد آمد، او را یاری کن». پس آب و طعام برداشت به همراهی شیرین به نزد سید سجاد علیه‌السلام مشرف شد و خواب خود را باز گفت. حضرت بسیار گریست و او را نوازش فرمود. عزیز از صدق دل مسلمان شد و حضرت در حق او لطف فرموده، شیرین را برای او عقد بست و به همراهی او به دیر فرستاد.

منبع

طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۲۵.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *