چگونگی حمل سر شریف امام حسین علیه السلام از کربلا تا کوفه به نقل از اصل البکاء

متن کتاب

به روایت کتاب اصل البکاء چون عمرسعدِ بی‌حیا سرِ سردار کربلا را به خولی اصبحیِ شقی داد و آن ملعون را پیشتر فرستاد، آن لعین بی‌حیا از لشکر شقاوت‌اثر جدا شد و سر مبارک آن جناب را بر نیزۀ خود زده و در سایۀ آن سر مبارک راه می‌رفت.

چون به بیابان رسید، با خود فکر نمود که دوستاران حسین در اینجا بسیارند، مبادا که این سر را از من بگیرند. پس آن سر مبارک را به توبرۀ اسب خود نهاد و از قرپوس[=بلندی پیش زین] زین آویخت و آن توبره به زانوهای اسبش می‌خورد.

ناگاه در آن وقت صدایی از آن سر مقدس شنید که: «يا خولي، فَرَّق اللهُ بينَ لحمِك و عظامِك كما فرَّقْتَ بين رأسي و بدني؛ [ای خولی، خداوند میان گوشت و استخوانت جدایی افکند، همان‌گونه که میان سر و بدنم جدایی انداختی]».

آن ملعون با وجود این معجزه متنبه نشده، چون به نزدیک کوفه رسید، باز آن سر مبارک را بر نیزه کرده تا اینکه به یک فرسخی شهر رسید که برابر نجف اشرف باشد. خولی گفت: دیدم که بی‌اختیار نیزه از دست من به زمین نصب شد، چون به بالا نگاه کردم، دیدم که سر حسین علیه‌السلام در بالای نیزه رو به‌جانب نجف اشرف کرده، با پدرش راز خود را می‌گفت. …

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، برگ ۳۲۹ سمت راست.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *