افزایش گرمای روز عاشورا به درخواست ابلیس به نقل از جواهر الایقان دربندی
متن کتاب
از جمله عجایب این مقام این است که: روزی در ایام سالفۀ چند سال قبل بر این، در حرم مقدس مطهر جناب سیدالشهداء علیهالسلام بودم و شخصی معروف و ثقه روایت ذکر مینمود و حاصلش این بود که: در آن حالت که آن مظلوم غریب و وحید در مرکز میدان قتال و جدال قرار گرفته و نداء «هل مِن مغيث و هل مِن معين» میفرمود و به این حال آن مظلوم علیهالسلام جمیع خلقالله و جمیع موجودات در اضطراب و حیرت و دهشت بودند و ملائکه همه گریه میکردند، در آنوقت ابلیس الأبالسه شیطان رجیم ملعون در عرصۀ کربلا حاضر شد… .
آن ملعون رگِ حسد و عداوتش به هیجان و تنور غضبش به فوران آمده، از شدت دهشت و اضطراب خودش را به یک طرف کشیده، مناجات با ربّ العزّة و خلاق عالمیان نمود و عرض کرد: «یا رب العزة و يا اله العالمین، به غیر درِ اوسع رحمتت حاجات منتهی نمیشود! آیا مرخص و مأذون هستم در سؤال و حاجت خواستن»؟ پس از خلّاق عالمیان مأذون شد و ندا رسید: «سؤال کن ای شیطان رجیم از هرچه میخواهی».
عرض کرد: «این حجت کبری و ولیّ مطلق تو… هرچند صبر و تحمل او غایت و نهایت ندارد و فوق ادراکات عقول و اوهام است، آیا بر زیادۀ از این حالات و ابتلائات و مصائب نیز صبر دارد»؟ ندا رسید: «ای ملعون رجیم، بخواه هرچه میخواهی».
آن کافر عرض کرد: «میخواهم حرارت آفتاب را هفتاد درجه زیاد کنی بر این حالتی که قرار گرفته است». ندا رسید: «ای ملعون، حاجت تو را برآوردم، منم ارحم الراحمین و اجود المسئوین و اکرم الاکرمین؛ و لکن بدان ای رجیمِ غافل که من خمیرۀ طینت حجت کبری و ولیّ مطلقم را به دست قدرتم به آب رحمت و صبر و تفویض و تسلیم و رضا خلق کردهام».
پس وقتی که خلّاق عالمیان هفتاد درجه حرارت آفتاب را زیاد نمود و شیطان آن حرارت را احساس نموده و بر جسد نحس و خبیثش اثرش رسید رو به فرار گذاشته از عرصه کربلا بیرون رفت.
منبع
جواهر الایقان، ص۵۵۹. این جریان از اسرارالشهادة نقل شد.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات