افزایش گرمای روز عاشورا به درخواست ابلیس به نقل از اسرار الشهادة دربندی

متن کتاب

اعلموا أنّ في المقام أمراً عجيباً و هو أنّي سمعت في بعض الأزمنة السابقة من بعض أجلّة السادات أنّه قال حين قراءته في الحرم نبذة من مصائب العترة الطاهرة: إنّ الأمر لمّا انتهى إلى وحدة الامام عليه السلام و قرب وقت جهاده و شهادته، حضر في عرصة كربلاء إبليس الأبالسة الرجيم، و صاح صيحة شديدة، فحضرت عنده من كلّ جانب جنودُه من الأبالسة و الشياطين.

فقال لهم: «قد صارت أصناف حيلتي و مكيدتي في هذه الأمّة من قصّة الصحيفة و العقبة و السقيفة و غير ذلك هباء منثوراً…».

فهاج من الإبليس اللعين عرق جسده، و فار تنور غضبه، و ناجی الله تعالى ربّ العزّة من شدّة دهشته و ولهه قائلاً: «يا ربّ العزّة، إلى بابك الأوسع تنتهي الحاجات، فهل أنا مأذون في السؤال»؟ فنادی الرحمن: «سلني ما شئت أيّها الشيطان».

فقال: «إنّ حجّتك و وليّك الذي قد فضّلته بعد جدّه و أبيه و أمّه و أخيه على جميع خلقه و إن كان صبره فيما ابتلي به فوق صبر الصابرين، بل فوق إدراكات العقول و الأوهام، و لكن أريد أن أعلم صبره على الزائد على هذه الحالة». فنادى الله ربّ العزة: «أيّها اللعين الرجيم، سل ما شئت».

فقال : «أريد أن تزيد حرارة الشمس بحيث تزيد سبعين درجة من الحرارة علی هذه الدرجة التي استقرّت الحرارة إليها».

فنادی الله تعالی – عزّ و جلّ – : «أيّها اللعين المردود الرجيم، إنّي أقضي حاجتك؛ فإنّي أكرم الأكرمين و أجود المسئولين. و لكن طينة حجّتي و وليّي هذا كجدّه و أبيه و أمّه و أخيه قد عجنت بمياه الرحمة و الصبر و التفويض».

فلمّا قضى الله ما أراده الشيطان و أحسّ الشيطان بالحرارة التي طلبها هرب و فرّ عن عرصة كربلاء.

ترجمه

بدانید که در این مقام، مطلبی عجیب وجود دارد و آن اینکه از یکی از بزرگان سادات در زمان‌های گذشته شنیدم که هنگام خواندن بخشی از مصائب عترت طاهره در حرم امام حسین علیه‌السلام گفت: هنگامی که کار به تنهایی امام حسین علیه‌السلام و نزدیک‌شدن زمان جهاد و شهادت آن حضرت رسید، ابلیسِ ابالسه در صحنۀ کربلا حاضر شد و فریاد شدیدی کشید؛ پس سپاهیان او از ابلیس‌ها و شیاطین از هر سو نزد او حاضر شدند.

به آنان گفت: «انواع حیله‌ها و نیرنگ‌های من در این امت، از ماجرای صحیفه (ملعونه) و (جریان) عقبه و سقیفه و غیر آن، به غبار پراکنده تبدیل شده است…».

پس رگ‌های بدن ابلیس ملعون به جنبش درآمد و تنور خشمش به جوش آمد و از شدت حیرت و حزن، با خداوند متعال مناجات کرد و گفت: «ای پروردگار عزت، نیازها سرانجام به درگاه گستردۀ تو منتهی می‌شوند؛ آیا به من اجازۀ درخواست داده می‌شود»؟ خدای رحمان ندا داد: «ای شیطان، هرچه می‌خواهی از من بخواه».

گفت: «همانا حجت و ولیّ تو، همان کسی که او را پس از جدّ و پدر و مادر و برادرش بر همۀ آفریدگانت برتری داده‌ای، هرچند صبر او در برابر آنچه بدان مبتلا شده، از صبر صابران فراتر است، بلکه از ادراک عقل‌ها و اوهام بالاتر است؛ اما می‌خواهم صبر او را در برابر چیزی افزون بر این حالت بدانم». خداوند ندا داد: «ای ملعونِ رانده‌شده، هرچه می‌خواهی بخواه».

گفت: «می‌خواهم حرارت خورشید را چنان افزایش دهی که هفتاد درجه بر همین درجه حرارتی که اکنون بدان رسیده است افزوده شود».

پس خدای تعالی – عزّوجلّ – ندا داد: «ای ملعون رانده‌شده و مطرود، من حاجت تو را برآورده می‌کنم؛ زیرا من کریم‌ترینِ کریمان و بخشنده‌ترینِ کسانی هستم که از آنان درخواست می‌شود. ولی سرشت این حجت و ولیّ من، همانند جد و پدر و مادر و برادرش، با آب‌های رحمت و صبر و واگذاری کار (تفویض) به خدا سرشته شده است».

پس هنگامی که خداوند آنچه را شیطان خواسته بود انجام داد و شیطان حرارتی را که درخواست کرده بود احساس کرد، گریخت و از صحنه کربلا فرار کرد.

منبع

کتاب اسرارالشهادة، ج۲، ص۷۶۰. این مطلب از کتاب جواهر الایقان دربندی نقل شد. این جریان در حزن المؤمنین نجفی کاظمی، ص۱۸۹ به‌صورت مختصر ذکر شده است.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *