شهادت حضرت رقیه علیها السلام به نقل از طریق البکاء
متن کتاب
[در خرابۀ شام] شبی از شبها رقیه علیهاالسلام طفل دوساله و یا سهساله، دختر حسین علیهالسلام از هجر پدر بزرگوار و برادران عالیمقدار و از درد اسیری و غریبی و الم گرسنگی از بس گریه کرد، بیطاقت شده، او را خواب در ربود. در عالم خواب پدر بزرگوار را دید، بیمحابا خود را در دامن پدر انداخت و از ظلم اشقیا شروع کرد به شِکوهکردن [و] میگفت:
چه گویم آه پدر من ز ظلم زادۀ سفیان / گهی اسیر و گهی آرزوی کنیز کنند
بیدار شد از خواب، پدر را ندید، شروع کرد به گریهکردن و دامن عمهاش زینب را گرفته علیهاالسلام و میگفت: «عمه، پدرم به کجا رفت؟ من الحال در دامن پدر آرمیده بودم»!
… [مصنّف چند بیت شعر نقل میکند] اهل حرم فهمیدند که آن طفل پدر را در خواب دیده، به گریه درآمدند. در آن نصفۀ شب، شیونی به پا شد که قلم از شرح آن عاجز است. یزید ملعون از خواب بیدار شد، پرسید: «چه خبر است»؟ گفتند: «طفلی از حسین علیهالسلام پدر را به خواب دیده و گریهوزاری مینماید و از عمهاش پدر را میطلبد و اهل حرم هم به گریه درآمدهاند». یزید گفت: «سر بریدۀ پدرش را ببرید نزد او، چون طفل است تمیز مرده و زنده را نمیدهد، بلکه به آن تسلی یابد». پس چاکران سرپوشی به روی آن سر نهاده [و] به خرابه آوردند… [مصنّف چند بیت شعر نقل میکند].
پس آن طبق را نزد رقیه علیهاالسلام به زمین نهادند. رقیه علیهاالسلام آهسته به عمهاش زینب علیهاالسلام عرض کرد: «ای عمه، این مرد چه دانست که من گرسنهام [که] برای من طعام آورد»؟ زینب علیهاالسلام بر سر زد و گفت: «ای یتیم برادر، جگر مرا کباب کردی! این نه طعام است، بلکه سر بریدۀ پدر تو میباشد»! رقیه علیهاالسلام سر را برداشت و لبهای خود را بر لبهای به خون خشکیده پدر گذاشت و گفت:
این حنجری که بوسه زدی مصطفی بر آن / ای شمر از چه روی از خنجر بریدهای «قانع»
پس شروع کرد از دست ظالمان شکوهکردن تا آنکه خاموش شد. چون اهل حرم دیدند که آن بلبل گلزار حسینی علیهالسلام از نوا افتاد، خیال کردند به خواب رفته و چون نظر کردند و او را حرکت دادند، واویلا! دیدند از دنیا رفته! خدا به درد عیال حسین علیهالسلام برسد! [دیگر] کافی است.
منبع
طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۴۱.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات