حزن سر امام حسین هنگام بی تابی حضرت رقیه علیهما السلام در خرابه شام به نقل از وسیلة الفردوس

3 دقیقه
متن کتاب

آه آه! وامصیبتاه از این مصیبت جانکاه که شهید ثالث در کتاب مجالس ذکر نموده است که دل‌های محبین را تاب شنیدن آن نیست و جگرهای شیعیان امیرالمؤمنین علیه‌السلام را خوناب می‌نماید و در هر وقت از اوقات به خاطر حضور نماید، بی‌اختیار اشک تو جاری می‌شود و اگرچه در کوچه و …1 و در مجالس عیش و سُرور و در محافل عشرت و سور باشی، آن مجلس و محفل مبدّل به عزا می‌گردد و آن داهیۀ عظمی و سانحۀ کبری به این قسم است که طاهر بن حارث می‌گوید: همین شب [در جریان شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام] که اهل‌بیت رسالت در خرابۀ شام محنت‌انجام صداها را به شیون و ناله بلند نمودند و من در نزد یزید لعین بودم، چون خواب غفلت بر آن پلید …2 مستولی شد، گفت: «ای طاهر، بیا سر مرا به دامن تو نهم». پس من نشستم و آن لعین سر نحس خود را به دامن من نهاد و به خواب رفت، اما سر مبارک سلطان کربلا در میان طشت طلا در پیش روی یزید ولدالزنا بود.

و چون برخی از شب درگذشت و به یک بار صدای غلغله و فریاد و صیحه و نالۀ اسیران خرابه و زنان آل محمّد و طفلکان و عیال جناب امام حسین علیه‌السلام بلند شد و از صدای نالۀ جان‌گداز آن یتیمان چنان لرزه بر آن سر بریدۀ در طشت‌نهاده افتاد که به مقدار چهار اَرَش3 بلند شد و در هوا ایستاد، چون ابر بهاران گریان و به نالۀ حزین رو به خداوند ربّ‌العالمین نموده عرض کرد: «اللهمّ، هؤلاء أولادنا و أكبادنا و هؤلاء أصحابنا؛ [خدایا، این‌ها فرزندان و جگرگوشه‌های ما، و این‌ها اصحاب ما هستند]»؛ پس از این حالت، وحشت و اضطراب بر من مستولی شد، پس آنگاه آغاز گریه نمودم و جامه از تن دریدم.

و به روایت تحفه طاهر بن حارث گوید که: در آن اثنا دیدم که سر سیدالشهدا در هوا نمایان شد و چون خرابه به عمارت یزید مشرف بود، پس آن سر مبارک در هوا در بالای سر آن دختر ایستاد و لب‌های مبارک را به تکلم آورد و فرمود که: «يا بنيّة يا قرّة عيني، لا تبكي؛ إنّني هاهنا فأنظرك و أسمع صوتك؛ یعنی ای دخترک من و ای نور چشم من، گریه مکن؛ به‌درستی‌که من در اینجا هستم، پس به طرف تو نگاه می‌کنم و صدای تو را می‌شنوم».

پس در آن وقت از شدت فریاد و شیون آن اسیران، یزید بی‌ایمان از خواب بیدار گردید و سر حضرت همچنان در هوا ایستاده بود. آنگاه آن سر بریده رو به یزید کرده فرمود: «ای پسر معاویه، من در حق تو چه بدی کرده بودم که تو با من این‌همه ظلم نمودی»! یعنی تن بی‌سر مرا به خاک کربلا انداختی و سر ما به خاریِ تمام به شهر شام آوردی و پرده‌گیان حرم مرا اسیر و خیمه‌های مرا غارت نمودی. پس متوجه اله شده، عرض کرد: «الهی، داد مرا از وی بستان»! پس لرزه بر اندام آن لعین بی‌ایمان افتاد.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، برگ ۴۰۶ سمت راست.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. کلمه ناخوانا. ↩︎
  2. کلمه ناخوانا. ↩︎
  3. اَرَش هم به فاصلۀ آرنج تا نوک انگشتان دست گفته می‌شود و هم به فاصلۀ نوک انگشتان دو دست هنگام باز کردن کامل بازوها. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *