حزن اهل حرم از شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء

متن کتاب

[در جریان شهادت حضرت علی‌اکبر علیه‌السلام] و از بعضی کتب مستفاد می‌شود که مادر علی‌اکبر، لیلی نیز بیرون آمد و فریاد «واولداه» برکشید و خود را بر نعش فرزند انداخت. امام آمد و او را به خیمه برگردانید.

و از سید سجّاد مرویست که فرمود: «چون برادرم مرا وداع کرد و برفت، ساعتی بر نگذشت که دیدم تمام زنان از کنار من رفتند و رو به بیرون خیمه گذاشتند، به‌جز یک کنیزی دیگر کسی به بالین من نماند و او نیز گریه می‌کرد. از وی پرسیدم که: «چه روی داده»؟ که ناگاه عمّه‌ام سراسیمه مراجعت کرد و او را از جواب من منع نمود. گفتم: «ای عمّه، چه روی داده»؟ گفت: «مرا یارای گفتن نیست و نه تو را طاقت شنیدن، همانْ بِهْ که دامن خیمه را بلند نمایند تا خود قضیه را معاینه نمایید». چون دامن خیمه را بالا زدند، دیدم پدرم پیکر چاک‌چاک برادرم را به‌سوی خیمه می‌آورد».

و در روایتی است که سکینه خاتون فرمود که: «چون برادرم علی‌اکبر شهید شد، پدرم به خیمه آمد، گریان و مأیوس از خود. من به‌سوی او نظر کردم، دیدم چشم‌هایش می‌گردد، گفتم: «ای پدر، چه شده است شما را که نزدیک است روح از بدنت مفارقت کند و می‌بینم که از زندگانی سیر شده و چشم‌های خود را به اطراف می‌گردانی، گویا گم‌شده‌ای داری و او را می‌جویی! ای پدر، علی‌اکبر در کجاست که او را نمی‌بینم»؟ فرمود: «ای سکینه، برادرت را کشتند»».

«فَلَمَا سَمِعَتْ قَتْلَ أَخْیها صاحَتْ بِحُرْقَةِ قَلبِھا وَ قالَتْ: واأخاه، وَ وامُهْجَةَ قَلْباه؛ پس چون سکینه خبر شهادت برادر شنید، از سوز دل صیحه[ای] برکشید [و گفت: وای برادرم، وای جگرگوشه‌ام]»!

و خواست از خیمه بیرون رود و سر به صحرا گذارد، امام او را گرفت و فرمود: «یا سُکینَةُ، اتَّقِی اللّهَ وَ اسْتَعْمِلِی الصَبْرَ؛ ای سکینه، بترس از خدا و صبر نما». سکینه عرض کرد: «یا أَبَتَا، کیفَ تَصْبِرُ مَنْ قُتِلَ أَخُوهَا وَ شُرِّدَ أَبوها؛ چگونه می‌تواند صبر کند کسی که برادرش را کشته باشند و پدرش را از وطن آواره کرده باشند»؟ امام فرمود: «إِنّا للهِ وَ إِنّا إلیهِ راجِعونَ».

منبع

کتاب تذکرة الشهداء، ج۱، ص۴۹۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *