بوسیدن گلوی امام حسین توسط حضرت زینب علیهما السلام

نقل اول

و در بعضی از مقاتل است که چون امام چندقدمی از خیمه‌ها دور شد، حضرت زینب خاتون بیرون آمد و برادر را ندا کرد و عرض کرد: «لحظه‌ای درنگ فرمایید تا من وصیت مادرم فاطمۀ زهرا را نسبت به تو به جا آورم». فرمود: «آن وصیت چیست»؟ عرض کرد: «مادرم به من فرموده که آنگاه که دیدی نور چشمم حسین را که به حرب دشمنان روانه است، عوضِ من گلوی او را ببوس». پس خواهر گلوی برادر بوسید و گریست و به خیمه برگشت.

منبع

کتاب تذکرة الشهداء، ج۲، ص۷۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نقل دوم

در کتاب مصایب المعصومین مذکور است که: أنّه بعد أنْ رَکِبَ فرسَه و توجّه نحوَ المیدان نظر إلی قفاه؛ چون آن سرور [امام حسین علیه‌السلام] از وداع اهل‌بیت اطهر فارغ گردید و بر اسب سوار شده، روی به میدان کارزار نهاد و از خیمه‌های آن بی‌کسان جدا گردیده و چون چند گامی دور شد، پس نگاهی از روی حسرت و غصّه و کدورت به عقب سر خود به‌جانب خیمه‌های بی‌صاحب خود فرمود.

فرَأَی أنّ أختَه زینب تمشی خلفَه حافیةً؛ پس دید که خواهر با جان برابرش، زینب با پاهای برهنه گریه‌کنان به مشایعت آن مسافر سفر شهادت می‌آید و به ندای ضعیف می‌گوید: «یا أخاه، أُرِیدُ أنْ أُقَبِّلَ مرَّةً أخری حلقومَک فی الموضع الذی کان یقبّله جدّی رسول الله صلی الله علیه و آله؛ ای برادر بزرگوار، حاجت خواهرت آن است که یک دفعۀ دیگر حلقوم شریفت را که بوسه‌گاه جدّم رسول خداست، ببوسم». فانحنی عن المرکب فتعانقا فبکیا بکاءً شدیداً؛ پس آن جناب از روی ذوالجناح خم شد، پس آن خواهر و برادر دست در گردن یکدیگر آوردند و هر دو گریه‌ای غریبانۀ شدید کردند. فقبّلَتْ زینبُ المحزونةُ المغمومةُ موضعَ نحرِه؛ پس آن مظلومه حلقوم تشنۀ او را بوسید.

ثمّ توجّهتْ إلی قبر أمّها فاطمة الزهراء؛ بعد روی خود به مرقد مطهر مادرش فاطمۀ زهرا گردانید. و قالت: «یا أمّاه، هذه الأمانَ قد أدَّیتُها»؛ عرض کرد: «ای مادرِ خون‌جگر، این امانت تو بود که به جا آوردم». حضرت فرمود: «ای خواهر، چگونه امانت»؟ عرض کرد: «ای برادر، در وقت رحلت مادرم فاطمه، به من سفارش نموده بود: «ای زینب، در روز عاشورا به جای من از حلقوم تشنۀ حسینم ببوس». پس این امانت بود که به جا آوردم».

فتودّعا مرّةً أخری ثمّ قال لها: «یا زینب، ارجعی إلی الخیام». فتوجّه نحو المیدان؛ پس دفعۀ دیگر یکدیگر را وداع کردند و بعد از آن فرمود: «ای خواهر زینب، برگرد به‌سوی خیام». پس آن امامِ أنام روانۀ میدانِ قتالِ گروه نافرجام شد. در آن وقت جناب زینب به چشم حسرت به‌جانب آن حضرت می‌نگریست و زارزار می‌گریست.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، ص۴۸۴.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *