تأثیر عزاداری بر جسد کافران به نقل از اسرار الشهادة
متن کتاب
ثم إعلم إنّ بعض من أثق بخبرهم حدّثني أنّه كان في بعض بلاد الهند مسافراً من بلاد آذربيجان إليها، و قد رأى في يوم من أيّام كونه في ذلك البلد أنّ جموعاً كثيرة من أهله و من غيرهم يسارعون و يركضون إلى نحو میدان عظيم فيه.
قال: فسألتُ بعض الناس عن سبب ذلك، فقال لي : «إنّ طائفة الهنود من المشركين عندهم نعش ميّت، يريدون أن يلقوه في النار و يحرقوه؛ فإنّ ذلك هو دَيْدَنهم في أمواتهم».
قال : فركضت مع الراكضين نحو الميدان فرأينا أنّهم قد هيّئوا وقوداً و أحطاباً كثيرة، فوضعوا الميّت في وسطها، و كان الميّت نعش إمرأة بكر، ثمّ أضرموا النار في الوقود و الأحطاب، فصارت قطعة كبيرة من الميدان كالجحيم، فأحرقتْ النيرانُ الملتهبة جسدَ الإمرأة و صيّرتْه رماداً إلّا الصدر منها؛ فإنّه لم تؤثر النار فيه أصلاً، فتعجّب الحاضرون من ذلك.
فسعى المؤبدان – أي عالميهم – بإلقاء الأحطاب و الوقود الكثيرة مرّة ثانية وإضرام النار فيها و قراءة جملة من الكلمات، و لم تؤثر أيضاً فيه النار. فاغتاظ المؤبدان و قالا: «إنّها صاحبة جريمة كبيرة و خطيئة عظيمة؛ فإنّ ذلك دليلٌ على أنّها قد أتتْ بها في حياتها».
فتغيّرت ألوان أقربائها، و اصفرّت وجوههم، و نظر بعضهم إلى بعض منهم، فقال جمع منهم لامرأة كانت أختها: «أنّك عالمة بأفعالها و سرائرها، أيّة جريمة كبيرة و خطيئة عظيمة صدرتْ عنها»؟ فحلفت أنّها لا تعلم منها إلا خيراً، و إنّها كانت زاهدة عن الدنيا، ناسكة على طريقة المذهب.
ثمّ قالت : «نعم، حضرتُ معها في يوم من من أيام شهر المحرّم في مجلس المسلمين، و كان مجلس تعزية الحسين عليه السلام و ذكر مصائبه، و كان القاريء يقرأ و يدقّ الحاضرون من المسلمين من الرجال و النساء الصدورَ، فغلبت الرقّة علينا، ففعلتُ أنا و أختي ما يفعله المسلمون من دقّ الصدور». فقال المؤبدان : «هذه من الجريمة التي صارت سبباً لعدم إحراق النار صدرها»!
ترجمه
بدان بهدرستی که بعضی از کسانی که وثوق دارم به خبر آنها، خبر داد مرا که به بعضی از شهرهای هند سفر کرده بود و خودش از اهل آذربایجان بود، میگفت: دیدم روزی در ایام اقامت خود جماعت بسیاری از اهل آن شهر و غیر آنها میدویدند و سرعت مینمودند بهسوی میدان بزرگی که در آن شهر بود.
پرسیدم از آنها از سبب این، گفتند به من که: «طایفۀ هندیها که از مشرکین میباشند، نزد آنها نعش مرده هست میخواهند که او را به آتش اندازند و بسوزانند؛ زیراکه رسم و عادت آنها در حق مردگان همین است».
من هم با کمال سرعت با آنها روانۀ آن میدان گشته، پس دیدم که آنها مهیا کردهاند هیمه [=هیزم] بسیاری با خس و خاشاک زیاد، گذاشتهاند آن مرده را در وسط آن هیزمها، و آن میت دختر باکرهای بود. پس از آن، آتش به آن هیزمها زدند چنانکه یک طرف میدان مثل جهنم مشتعل گشته، شعلههای آتش جمیع بدن آن ضعیفه را سوزانده و خاکستر نمود، مگر سینۀ او را که ابداً در آنها آتش تأثیر نکرده. پس حضار را از مشاهدۀ آن حال تعجب روی داد.
عالم آنها دوباره هیزم بسیاری انداخته و مشتعل کرده و کلماتی چند خواند تا بلکه بسوزد، باز آتش در او تأثیر نکرد. پس آن عالم به غیظ آمده و گفت: «این ضعیفه صاحب معصیت بزرگ و خطیئۀ عظیم است؛ زیراکه نسوختن این دلیل است که در حیات خود مرتکب او گردیده».
پس احوال خویشان او متغیر گردید و رویشان زرد گشته از خجالت، به روی یکدیگر نگاه میکردند، پس جمعی از آنها به خواهران میت گفتند که: «تو عالم و خبردار هستی به کردار و اسرار او، کدام گناه کبیره و خطای عظیمه از او صادر شده»؟ قسم یاد کرد که من ندیدم از او مگر خوبی را و او زاهده بود و بر طریقۀ مذهب خود به عبادت معروف بود.
پس قدری تأمل نموده و گفت: «بلی، بودم من با او روزی از ایام شهر محرم در مجلس مسلمانها که برای تعزیۀ حسین و ذکر مصائب آن حضرت منعقد شده بود، و یکی از آنها روضه میخواند و حضار مجلس از مرد و زن بر سر و سینه میزدند، پس رقّت از مشاهدۀ آنها به ما روی داد، من و خواهرم مثل آنها بر سینۀ خود زدیم». در آن حال عالم آنها گفت: «این همان جرمی است که باعث گشته سینۀ او را آتش نسوزاند»!
منبع
کتاب اسرارالشهادة، ج۱، ص۷۶. ترجمه از انوارالسعادة، ج۱، ص۱۱۹.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات