حزن زنان اهل حرم از شهادت حضرت علی اصغر علیهم السلام به نقل از اسرار الشهادة
متن کتاب
و في بعض الكتب المعتبرة عن حميد بن مسلم قال: كنت في عسكر ابن زياد لعنه اللّه، فنظرت إلى الطّفل الّذي قُتِل على يد الحسين عليه السّلام، و إذا قد خرجتْ من الخيمة امرأةٌ قد كسفتْ الشّمسَ بمحيّاها، و هي تعثر في أذيالها تقع تارة و تقوم أخرى، و هي تنادي: «وا ولداه، وا قتيلاه، وا مهجة قلباه»! فبكت لسجعها بنو أميّة حتّى أتت إلى الطّفل الذّبيح، و سقطت عليه تندبه طويلاً.
فخرجت خلفها بنات كاللّؤلؤ المنثور، و الحسين كان حينئذ يعظ القوم، فردّ من خيفه إلى تلك الامرأة، و جعل يستر عنها، و يغطّها، و يتلطّف بها حتّى ردّها إلى الخيمة، فقلت لمن حولي: «من هذه»؟ فقالوا: «أمّ كلثوم، و البنات: فاطمة الصّغرى، و سكينة، و رقيّة، و زينب». فلم أملك نفسي من كثرة البكاء، و خرجتُ فارّاً على وجهي.
و في مقتل يروي عن الشّعبيّ هو: أنّ الحسين عليه السّلام لمّا مضى بالطّفل نحو النّساء، و هو مخضّب بدمائه، و الحسين عليه السّلام يبكي، فلمّا سمعت النّساء بكاءه، خرجن إليه، فوجدن الطّفل على صدره، و هو ميّت، فلمّا رأينه على تلك الحال، تصارخن، و أعلنّ بالبكاء عليه، فأخذت أمّ كلثوم الطّفل، و ضمّته إلى صدرها، و جعلتْ نحره عند نحرها و أسبلت عليه عبرتها، ثمّ نادت: «وا محمّداه، وا عليّاه، ماذا لقينا بعدكما من الأعداء! وا لهفاه على طفل خضب بدمائه! وا أسفاه على رضيع فطم بسهام الأعداء! وا حسرتاه على قريحة الجفن و الأحشاء»!
ترجمه
و در بعض کتب معتبره نقل شده از حمید بن مسلم گفت: من در لشکر ابن زیاد بودم، پس نظر کردم به آن طفلی که در دست حسین شهید شد. ناگاه دیدم از خیمه زنی بیرون آمد که نور رویش به نور آفتاب غلبه کرد، درحالیکه دامنهایش به پایش میپیچید، گاه میافتاد و گاه بر میخاست و ندا میکرد: «واولداه، و واقتیلاه، وامهجة قلباء [وای فرزندم، وای کشتهام، وای جانم]»! از جهت فریاد او بنوامیه گریستند. تا به نزد آن طفل ذبحشده آمدند و خود را به روی او انداخته، زمان طویلی ندبه و نوحه کرد.
و بیرون آمدند از پشت سر او دختران که مثل مروارید پراکنده بودند و حضرت حسین در آن هنگام به قوم موعظه میکرد، پس در آن وقت برگشت بهسوی آن زن و اسرار [=آنچه باید پوشیده باشد] او را میپوشید و به او موعظه و مهربانی مینمود تا او را به خیمه برگردانید.
پس به کسانی که در اطراف من بودند گفتم: «این زن کیست»؟ گفتند: «امکلثوم، و آن دختران فاطمۀ صغری و سکینه و رقیه و زینب». من خود را نتوانستم مالک شوم از بسیاری گریهکردن و خارج شدم درحالتیکه در راه فرار میکردم.
و در مقتلی روایت کرده از شعبی که: حسین علیهالسلام وقتی که آن طفل را بهطرف زنان برد درحالیکه به خون خود غلطان و خضاب کرده شده بود و حسین گریه میکرد، وقتی که زنان گریۀ او را شنیدند، از خیمه بیرون دویدند، دیدند آن طفل در سینۀ حسین مرده است.
وقتی که او را در این حالت دیدند، فریاد و صدا را به گریه بلند کردند، امکلثوم آن طفل را گرفت به سینۀ خود چسبانید و نحر او را به نحر خود گذاشت و به او میگریست، بعد ندا کرد: «وامحمّداه، واعلیاه، به چهچیز ملاقات کردیم بعد از شما از دشمنان! والهفاه بر طفلی که خضابگردیده به خون خود! وااسفاه بر شیرخواری که به تیر دشمنان از شیر باز شد! واحسرتاه بر مجروحشدن دیدهها و دلها»!
منبع
کتاب اسرارالشهادة، ج۲، ص۷۶۴. ترجمه از انوارالسعادة، ج۲، ص۱۳۱۰.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات