-
تیراندازی به سمت حضرت عباس علیه السلام به نقل از اسرار الشهادة
و در روایت عبدالله اهوازی از جدش او هم از اسحاق بن جثوه لعنه الله روایت کرده: «وقتی که عباس خواست داخل فرات شود، تیر را مثل ملخ به او ریختند، و صَیَّرنا جلده کالقنفذ، [پوست او را مانند خارپشت کردیم]»؛ یعنی از کثرت چوبۀ تیر، بدن نازنین و لباس او دیده نمیشد.
1–2 دقیقه -
آمدن امام حسین علیه السلام بالای سر حضرت عباس علیه السلام به نقل از اسرار الشهادة
اسحاق گوید که حضرت حسین مثل باز شکاری که به صید خود حمله کند، به میدان رو نهاده لشکر عدوان را به یمین و یسار متفرق ساخت و هشتاد نفر از شجاعانِ معروف آنها به جهنم فرستاد، و نزد حضرت عباس برگشت در حالتی که فریاد میزد: «وااخاه، واعباساه، الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی؛…
3–4 دقیقه -
عمود خوردن حضرت عباس علیه السلام به نقل از اسرار الشهادة
و در روایت دیگر اسحاق گفته که: حکیم بن طفیل از پشت درخت خرما کمین کرده، عمود آهنین بر فرق همایون آن سرور زد که مغز سر بر کتفهای آن سرور جاری گشته، از روی زین به زمین افتاده میگفت: «وااخاه، واحسیناه، واابتاه، واعلیاه»!
1–2 دقیقه -
حزن امام حسین از شهادت حضرت عباس و حبیب بن مظاهر علیهم السلام به نقل از مقتل ابومخنف
ابومخنف رحمهالله گفت: هنگامی که عباس و حبیب بن مظاهر رحمهالله به شهادت رسیدند، آثار شکستگی در چهرهٔ امام حسین علیهالسلام آشکار شد. سپس فرمود: «خیر تو فقط برای خدا بود ای حبیب! تو مردی فاضلی بودی و قرآن را در یک شب به ختم میکردی».
-
رسیدن سیدالشهدا علیه السلام به بدن حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
و در بعضی کتب است که چون امام صیحۀ عباس را شنید، بر لشکر حمله کرد و آنها فرار میکردند و او میفرمود: «إلی أَینَ تَفِرُّونَ وَ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخِی وَ کَسَرْتُمْ ظَهْرِی؛ [به کجا فرار میکنید با اینکه برادرم را کشتید و پشتم را شکستید]»!
1–2 دقیقه -
قطعه قطعه شدن بدن حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
[هنگام شهادت حضرت عباس علیهالسلام] چون آن مظلوم [امام حسین علیهالسلام] صدای برادر محروم خود را شنید، به روایتی پیاده روی به میدان گذاشت، و به روایتی بر ذوالجناح سوار شده بهجانب فرات روان شد، و چون لشکر دیدند که امام میآید، دور عباس را احاطه کردند و از شمشیر و نیزه بدنش را پارهپاره…
1–2 دقیقه -
حالت اطفال بعد از شهادت حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
[وقتی اطفال فهمیدند] عباس کشته شده است و دیگر کسی آبی به آنها نخواهد رسانید، پس به یک دفعه صداها به گریه بلند کردند و از خیمه بیرون دویدند و خود را بر روی خاک انداختند و نالۀ العطشالعطش از دل برکشیدند و گفتند که: «حالیا ما از تشنگی هلاک میشویم»!
1–2 دقیقه -
بریده شدن دو دست حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
فَبَینَمَا العَبَاسُ فِی الْحَرْبِ مَعَ الْقَوْمِ، کَمَنَ لَهُ رَجُلٌ یقَالُ لَهُ: «زَوَارَةُ بْنُ مُحَارِبٍ»، فَلَمَّا مَرَّ عَلَیهِ الْعَبَّاسُ طَلَعَ عَلَیهِ فَضَرَبَ یدَهُ الیُمْنَی فَبَرَاهَاه کَبَرْیِ الْقَلَمِ و ذَلِکَ بَعْدَ أَنْ قَتَلَ مِنْهُم أَرْبَعَمِأة و خَمسِین؛ پس در آن حال که آن جناب مشغول حرب بود و چهارصد و پنجاه نفر را کشته بود که ناگاه…
1–2 دقیقه -
ورود حضرت عباس علیه السلام به شریعه فرات به نقل از تذکرة الشهداء
[هنگامی که حضرت عباس علیهالسلام وارد شریعه شد] و در بعضی کتب است که مرکب عباس چون دید صاحبش آب نخورد، او نیز سر بالا گرفت و از آن آب ننوشید.
1–2 دقیقه -
ادب حضرت عباس نسبت به امام حسین علیهما السلام
و در حیا و ادبش [حضرت عباس علیهالسلام] همین دلیل کافی است که هرگز برادر را «برادر» خطاب نکرد، بلکه او را «مولی» و «سیّد» میخواند. بلی، چون در خاک افتاد، «یا أَخا، أَدْرِکْ أَخَاکَ؛ [ای برادر، بردارت را دریاب]» عرض کرد؛ یعنی اکنون رعایت حق برادری نمودم و به برادربودن، مَر تو را خاطرجمع…
1–2 دقیقه