واقعۀ یحیی حرّانی در شهر حرّان
متن کتاب
راوی گوید از آنچه در راه شد یکی آن بود که چون به حَرّان رسیدند، بر سر تلی خانۀ مردی بود یهودی که او را «یحیی حرّانی» گفتندی، به استقبال آن مردم بیرون آمد و آن سرها را نظاره میکرد. ناگاه چشمش بر سر حسین افتاد، دید که لبهای او میجنبد، پیشتر رفته گوش فراداشت، این کلمات به سمع او رسید: «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ؛ [کسانی که ستم کردند بهزودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز میگردند]»! [الشعراء: ۲۲۷]
یحیی از مشاهدۀ آن حال متعجب شده پرسید که: «این سر کیست»؟ گفتند: «از آن حسین بن علی». گفت: «پدرش معلوم شد، مادرش که بوده»؟ گفتند: «فاطمه بنت محمد» صلی الله علیه [و آله] و سلّم. یهودی گفت: «اگر دین جدّ او بر حق نبودی، این برهان از وی پدید نیامدی». پس کلمۀ شهادت بر زبان راند و عمامۀ دَقّ مصری از سر برداشت و قطعهقطعه ساخته، به خواتین داد و جامۀ خز که پوشیده بود نزد امام زینالعابدین فرستاد با هزار درم که: «این را در مایحتاج خود صرف نمایید».
جماعتی که موکل آن سرها بودند، هی بر او زدند که: «این چه کار است که پیش گرفتهای و دشمنان والی شام را حمایت میکنی! از گرد این اسیران دور شو، وگرنه سرت برداریم»!
یحیی را ذوق محبت دریافته بود، خادمان خود را فرمود تا شمشیر وی بیاوردند و تکبیرگویان بر ایشان حمله کرد و پنج تن از ایشان بکشت. عاقبت به درجۀ شهادت رسید و امروز تربت او در دروازۀ حرّان معروف و مشهور است و یحیای شهید میگویند و در آنجا دعا مستجاب میشود.
منبع
روضة الشهدا، ص۶۳۵. شیخ عباس قمی این جریان را به نقل از روضة الشهدا در منتهی الآمال (نشر کتابفروشی اسلامیه)، ج۱، ص۴۲۰ آورده است. در کتاب تحفة المجالس، معجزات امام حسین علیهالسلام، معجزۀ ۳۲ هم این داستان آمده و به منبعش اشاره نکرده، ولی مصنّف در مقدمۀ کتابش یکی از منابع خود را روضة الشهدا ذکر کرده است.
در کتب روبهرو همین داستان به نقل از روضة الاحباب ذکر شده است: الامام الحسین علیه السلام و اصحابه (نشر مجمع الامام الحسین علیهالسلام)، نوشتۀ قزوینی، ج۱، ص۴۴۴؛ ناسخ التواریخ امام حسین علیهالسلام (نشر مؤسسۀ مطبوعات دینی قم)، ج۳، ص۱۱۵.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات