عزاداری فرشتگان در روز وفات حضرت زینب علیها السلام به نقل از سفینة القماش
متن کتاب
جاء في كشكول العالم الجليل، و الثقة النبيل، و المحدّث الفقيه، صاحب التصانيف الكثيرة و التآليف المنيفة ، مولانا أبو الحسن الحاج الشيخ محمد باقر القائيني صاحب كتاب «الكبريت الأحمر» القصة التالية قائلاً:
عند ما كنت مشتغلاً بتحصيل العلوم الحوزويّة في العتبات المقدسة تعرّفتُ على أحد السادة المتديّنين هناك ، فاتّفق له أن تشرّف يوماً إلى الروضة المباركة للزيارة، فجاء أحد الزائرين و كان من الأتراك إلى الحرم المطهّر و اتّجه نحو الرأس الشريف و أخذ مصحفاً و اشتغل بتلاوة القرآن الكريم، فلمّا رآه ذلك السيّد قال في نفسه مخاطباً لها و معتباً عليها: «ليس من الانصاف أن يكون مثل هذا يتلو القرآن و أنت سيّد و من أبناء رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم الذي جاء بالقرآن من عند الله تعالى، و تبقى محروماً من بركات القرآن». ثمّ عزم على تخصيص قسم من وقته للاشتغال بتحصيل العلوم الحوزويّة، و كان في القسم الثاني يكتسب لتأمين معاشه.
فلم يمض عليه إلّا زمان يسير حتّى نال ببركة آبائه و أجداده الكرام المراتب العلميّة العالية، و أخذ يحضر أخيراً بحث آية الله العظمى الميرزا محمد حسن الشيرازي – صاحب قصة التنباك، المعروف بالميرزا الشيرازي الكبير – بل و أصبح ممّن يحتمل اجتهاده، اضافة إلى ما اشتهر به من الفضل و التقوى، و الزهادة و العبادة.
فكان من شأنه أن قصّ لي ذات مرّة بأنّه رأى في المنام إمامنا المهديّ الحجّة بن الحسن العسكري عجّل الله تعالى فرجه الشريف و هو كئيب حزين، مغبر مشعث، يقول السيّد: فتقدّمت إليه و سلّمت عليه – صلوات الله و سلامه عليه – و سألته عن حاله و عن سبب حزنه و كآبته، فقال علیه السلام بعد أن ردّ عليَّ جواب السلام: «اعلم أنّ هذا اليوم هو يوم وفاة عمّتي زينب عليها السلام، و في هذا اليوم من كلّ سنة تعقد الملائكة في السماوات العلى مجلساً تأبينياً على روح عمّتي زينب عليها السلام و تقرأ خطبتها التي القتها على أهل الكوفة، و تبكي و تنوح على مصائبها و یشتدّ بكاؤها و لا تهدأ حتّى أَذْهَبَ إليهم و أسلّيهم، و أكفّهم عن البكاء، و أنا ارجع الآن من ذلك المجلس؛ فإنّ هذا اليوم هو يوم وفاة عمّتي زينب».
قال صاحب كتاب «الكبريت الأحمر» في كشكوله المسمّى بـ«سفينة القماش»: «لقد ذكر لي السيّد المذكور تاريخ ذلك اليوم، ولكنّي مع الأسف لم احفظه». ثمّ ختم قصّته بقوله: «ألا لعنة الله على القوم الظالمين».
ترجمه
ابوالحسن حاج شیخ محمدباقر قائنی، صاحب کتاب «کبریت احمر» که از علما و بزرگان دین و فقهای حدیث بود و تألیفات بسیاری داشت، این داستان را چنین نقل میکند:
هنگامی که مشغول تحصیل علوم حوزوی در عتباتعالیات بودم، با یکی از آقایان متدیّن آن دیار آشنا شدم. روزی ایشان به قصد زیارت به روضۀ مبارکه مشرف شدند. یکی از زائران تُرکتبار به حرم مطهر وارد شد و رو بهسوی سر مطهر امام حسین علیهالسلام ایستاد و قرآنی برداشت و مشغول تلاوت کلامالله مجید شد. آن آقا (که با او آشنا شده بودم) وقتی این صحنه را دید، با خود گفت: «انصاف نیست که کسی مانند این فرد قرآن تلاوت کند، درحالیکه من سیّد و از نسل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هستم که قرآن را از جانب خداوند آورده است، و من از برکات قرآن محروم بمانم». سپس تصمیم گرفت بخشی از وقت خود را به تحصیل علوم حوزوی اختصاص دهد و در بخش دیگری از وقت خود نیز برای تأمین معاش تلاش کند.
پس از مدت کوتاهی، او به برکت نیاکان پاکش به درجات بالای علمی دست یافت و در درس خارج آیتالله میرزا محمدحسن شیرازی (صاحب داستان تنباکو، معروف به میرزای شیرازی بزرگ) حاضر شد، حتی به جایی رسید که احتمال اجتهاد او میرفت. علاوه بر اینها، او به فضل، تقوا، زهد و عبادت شهرت داشت.
ایشان روزی برایم تعریف کرد که: در خواب، امام مهدی عجل الله فرجه را دیدم که غمگین و اندوهگین، با موهای پریشان و غبارآلود بودند. به ایشان نزدیک شدم و سلام کردم و از حالشان و علت غم و اندوهشان پرسیدم. حضرت عجل الله فرجه پس از پاسخ سلام، فرمودند: «بدان که امروز، روز وفات عمهام زینب علیهاالسلام است. هر سال در این روز فرشتگان در آسمانهای بالا مجلسی برای روح عمهام زینب علیهاالسلام برپا میکنند و خطبهای را که ایشان برای اهل کوفه خواندند، قرائت میکنند و بر مصیبتهای ایشان گریه و نوحهسرایی میکنند و گریه آنها شدت میگیرد تا زمانی که من به نزدشان میروم و آنها را دلداری میدهم و از گریه بازشان میدارم. من اکنون از آن مجلس برمیگردم؛ زیرا امروز روز وفات عمهام زینب است».
صاحب کتاب «کبریت احمر» در کشکول خود به نام «سفینة القماش» میگوید: «آقای مذکور تاریخ آن روز را به من گفت، اما افسوس که آن را به خاطر نسپردم». سپس داستان خود را با این جمله به پایان رساند: «آگاه باشید که لعنت خدا بر قوم ظالم باد».
منبع
الخصائص الزینبیة، ص۹۹.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات