آب آوری اصحاب در روز عاشورا به نقل از وسیلة الفردوس
متن کتاب
رُوِیَ عن أبی کُوّاء قال: کنتُ فی طَفٍّ یومَ عاشوراء و أنا کنتُ ناظراً إلی الحسین و أصحابِه؛ روایت شده است از ابیکوّاء که [گفت]: در کربلا بودم در روز عاشوراء و نگاه میکردم بر حسین علیهالسلام و به اصحاب او. فو الله رأیتُهم کالأُسُود الجایعة مع قلّتهم و شدّة عطشهم و هم یَسْتَبِقُون علی الآخر فی الحرب؛ راوی گوید: قسم به خدایی که دیدم اصحاب را که مانند شیر گرسنه که بر آن روبهصفتان حمله میآوردند با وجودی که ایشان قلیل بودند و عطش بر ایشان شدت کرده بود و ایشان از یکدیگر سبقت میکردند به جنگ.
فإذا بطائفةٍ من الصبیان قد خَرَجوا من الخیام و قُدّامَهنّ غلامٌ و وجهه کالقمر و فی عنقه قِلادةٌ و ینادون: «واعلیاه و واعطشاه». ناگاه گروهی از طفلهای خوردهسال از خیمهها بیرون دویدند و در پیش ایشان پسری بود که رویش مانند ماه شب چهارده میدرخشید و در گردنش قلادهای بود و فریاد میکشیدند: «واعلیاه و واعطشاه». «قد أحْرَقَ العطشُ أکبادَنا فذابتْ لحومُنا و عظامُنا من شدّة الظماء؛ به تحقیق سوخته گردانیده حرارتِ عطش جگرهای ما را و گوشتهای بدن ما را و استخوانهای بدن ما را گداخته است شدت عطش». پس روی خود را بهطرف اصحاب کرده، فرمود: «أ ما فیکم مِنْ راحمٍ یَشْفَقُ علینا فَیُسْقِینا بشربة من الماء؛ آیا در میان شما یک رحمکننده نیست که مهربانی کند بر ما و سیراب نماید ما را به شربتی از آب».
فإذا بعشرین رجلاً من الرجال سَلُّوا سُیُوفَهم و أقامُوا علی أنفسِهم أساسَ الحرب فأخَذُوا قِرْبةً یابسةً و قصدوا إلی الشریعة؛ پس آنگاه بیست نفر از اصحاب شمشیرهای خود را کشیدند و به آلت حرب غوطهور شدند، پس یک مشک خشکی برداشتند و عازم رودخانۀ فرات گردیدند. فأمَرَ ابنُ سعدٍ بِرَمْیِ السهام إلیهم کَقَطْرِ المَطَر؛ پس عمرسعدِ نابکار آن حالت را مشاهده نمود، تیراندازان را حکم کرد که ایشان را تیرباران نمایند ایشان را مانند بارش.
فما أعَرَضوا فَوَصَلوا إلی الشریعة و ما شَرِبوا الماءَ مع شدّة عطشهم فملؤها من الماء و توَجَّهُوا إلی المضاریب؛ راوی گوید که: ایشان را تیرباران نمودند و ایشان اعراض نمیکردند تا اینکه به شریعۀ فرات رسیدند و آب نیاشامیدند با وجود اینکه در شدّت عطش بودند. آنگاه مشک را پر از آب نمودند و متوجّه خیام گردیدند. فحَمَلْنا علیهم و کانوا یَحْمِلُون علینا؛ راوی گوید: حمله کردیم ما بر ایشان و ایشان بر ما حمله میکردند.
و کان أربعةٌ منهم موکَّلین بأنْ احفظوا ظهورَهم و أخذوا أطرافَ القِرْبة لئَلّا یَصِلَ إلیها سَهْمٌ فیُضَیِّعَ سَعْیُهم؛ راوی گوید که: چهار نفر از ایشان نگهبان شدند بر اینکه محافظت نمایند عقب ایشان را و باقی ایشان اطراف مشک را گرفتند که مبادا بر آن مشک تیری و آسیبی برسد و سعی ایشان ضایع گردد. فو الله ما خَلَوْها إلی أنْ وصلوا قَرِیبَ المضاریب و لم یَبْقَ منهم إلّا ثمانیةٌ و کانوا مجروحین؛ قسم به خدا نمیگذاشتیم بر اینکه برسند بر خیمهها و باقی نمانده بود از ایشان مگر هشت نفر و ایشان هم مجروح بودند. فلمّا شافَهُوا الصبیانَ نادُوهم: «هلمُّوا إلینا بالماء»؛ زمانی که اطفال دانستند، پس اصحاب صدا کردند که: «بیایید به نزد ما که آب آوردهایم». فأسرعوا إلیهم و ألْقَوا أنفسَهم علی القِرْبة من الشدّة و یَمْسَحُون بطونَهم علیها؛ پس اطفال با سرعت تمام بهسوی ایشان دویدند و بیاختیار از شدّت عطش خود را به روی مشک انداختند و شکمهای خود را بر آن مشک میمالیدند.
فإذا برامٍ یُسمَّی بِعُوسٍ قد رَمَی إلیهم بِرَمْیَةٍ؛ ناگاه تیراندازی که اسم آن شقی «عوس» بود، تیری به چلۀ کمان بنهاد و بهطرف آن مشک انداخت. فوقعَتْ علی القربة و صُبَّ الماءُ علی التراب؛ ناگاه تیر آن نابکار بر مشک خورد، پس آب بر زمین ریخته شد. فرأیتُ الغلامَ رافعاً یدیه إلی السماء و هو یقول: «اللهم، اقتُلْه عطشاناً و احشُرْه عطشاناً و ذُقْه غَسّاقَ جحیمِک»؛ راوی گوید: آن غلامی که در پیشاپیش اطفال بود، دستهایش را بر آسمان بلند نمود، پس عرض کرد: «خداوندا، آن ملعون را با عطش بمیران و محشور کن او را درحالیکه عطشان باشد و بچشان او را از ریمهای[=چرکهای] جحیمِ خود».
راوی گوید: فوالله ما تَمُّ کلامُه فعَرَضَ علیه العطشَ و مات تحت قوائم الخیول؛ یعنی قسم به خداوندی که کلام آن طفل تمام نشده بود که عارض شد بر آن ملعون عطش شدیدی پس در زیر پای اسبان جان به مالک نیران سپرد.
منبع
کتاب وسیلة الفردوس، ص۲۴۸.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات