وداع امام حسین با امام سجاد و صحبت با اجساد مطهر شهدا علیهم السلام به نقل از وسیلة الفردوس
متن کتاب
به روایت ابن نما: [در هنگام وداع امام حسین با امام سجاد علیهماالسلام] فبینما الحسینُ یُناجِی ولدَه و إذا بمنادٍ یُنادی: «یا حسینُ، ما لنا نراکَ دخلتَ إلی خِیَمِکَ و لا یُبانُ لک شخصٌ، فلعلّک جَنُبْتَ عن القتال»؟ در آن اثنا که آن حضرت امانات حق را به آن جناب تفویض مینمود، ناگاه منادی از لشکر شقاوتاثر ندا در داد که: «یا حسین، چی شده ما را که تو را میبینیم که به خیمه خود داخل شدهای و ظاهر نشده از برای تو شخصی، و گمان ما بر تو این است که میترسی از جنگ و جدال؟ ای امان از آن حالت»!
فَغَضِبَ الحسینُ من ذلک غضباً شدیداً و احمرّتْ عیناه غَیْظاً و خَنَقاً؛ پس آن جناب غضبناک گردید و از آن سخن غضبی شدیدی بر آن حضرت دست داد و چشمهای عینالله الناظره از غیظ و غضب سرخ گردید. و جَعَلَ یَفُوحُ الزَبَدُ فی فَمِه و نَبَضَ عِرْقُ الهاشمیّ و جبینه؛ و از دهان مبارک آن جناب کف ظاهر گردید و رگ هاشمی در جبین مبین او هویدا و پیدا گردید… [مصنف چند بیت شعر نقل میکند] .
ثمَّ قامَ من عنده و خَرَجَ و اجتازَ علی القَتْلی من اهل بیته؛ بعد، آن بزرگوار از نزد فرزند بیمار خود برخواست، از خیمه بیرون آمد و به سرعت تمام به قتلگاه اهلبیت خود شتافت و یکانیکان ایشان را مخاطب ساخت و فرمود: «علیکم سلامُ الله یا آلَ أحمدٍ، فإنّی إلیکم عن قریبٍ سأرحَلُ؛ یعنی بر شما باد سلام خداوندِ علّام، ای آل رسول بهدرستیکه زود باشد که من چشم از جهان دربندم و بهسوی شما بار سفر بربندم».
فَوَقَفَ علی جسد أخیه العبّاسِ فقال: «یا بن أبی أ نائمٌ أنتَ»؟ پس آن جناب بر سر بالین برادر خود، حضرت عباس ایستاد، فرمود: «ای فرزند پدر بزرگوارم، آیا خفتهای تو»؟ … «و القومُ حَسِبُونِی أنِّی جَنُبْتُ عن القتال بعد فَقْدِی إیّاکَ و إخْوَتَک و أصحابِی؛ ای برادر، این فرقۀ ضلالتاثر چنین گمان میکنند که من از قتال جَبُون شدهام بعد از تو و بعد از برادرانت و بعد از اصحاب کبارم. و لَمْ یَعْلَمُوا أنّی کنتُ أُودِعُ ولَدِی أسراراً استَوْدَعْتُها من أبی من جدّی من جبرئیل من الله تعالی؛ یعنی ای برادر، نمیدانند این گروۀ بد سیر که من بعضی امانتهایی و تبلیغاتی و اسراری که از پدرم از جدم از جبرئیل از حقتعالی در نزد من ودیعه بود، آنها را به فرزند بیمارم ابلاغ مینمودم. فو الله یا بن والدی، لولا الوَعْدُ الذی بینی و بین الله عزّ و جلّ لکنتُ أَحْمِلُ علی هؤلاء و لو کانوا عدَدَ قَطْرِ المطر و ورق الشجر و لا أدَعُ علی الغبراء منهم واحداً؛ یعنی به خداوند سوگند ای فرزند پدرم، هرگاه آن وعدهای که در میانۀ من و خداوند که واقع شده، نمیشد، هرآینه به این قوم حمله مینمودم، هرگاه عدد ایشان مانند قطرات باران و برگ درختان میشد و احدی در روی زمین از ایشان نمیگذاشتم. ولکن إذا فعلتُ ذلک فَمَن یَسْکُنُ هذه الأرض التی أُعِدَّتْ له منذ دَحْوِ الأرض؛ یعنی زمانی که ایشان را به نیران واصل نمایم، پس چه کسان در روی زمین ساکن خواهد شد در این زمین که مهیا شده از برای آن از زمان بسطشدن».
ثمَّ اجتازَ عنه و وَقَفَ علی أجساد أصحابِه و خاطَبَهم فلم یُجِیبُوه؛ آه وامصیتاه که آن جناب از بالین او برخواست و تشریف آوردند بر سر اجساد اصحاب و ایشان را مخاطب ساخت، پس ایشان آن جناب را جواب ندادند. فقال: «ما لی أدْعُوکم فلا تُجِیبُونَنی»! پس آن حضرت فرمود که: «ای اصحاب کبار من، چی شده است مرا که شما را میخوانم، پس شما مرا جواب نمیدهید»! فَرَفْرَفَتْ الأجسادُ فی وجْهِه و اضطربَتْ؛ پس حرکت نمودند جسمها در نظر آن حضرت… پس آن حضرت به خیام طهارت مراجعت نمود و اهلبیت خود را وداع میکرد و ایشان را به صبر و شکیبایی امر میفرمود.
منبع
کتاب وسیلة الفردوس، ص۳۸۴.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات