جریان شیر فضه به نقل از الکافی

2 دقیقه
,
متن کتاب

عَنْ أَبِيهِ إِدْرِيسَ بْنِ عَبْدِ الله الْأَوْدِيِّ‌، قَالَ‌ : لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ‌ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌، أَرَادَ الْقَوْمُ أَنْ يُوطِئُوهُ الْخَيْلَ‌ ، فَقَالَتْ فِضَّةُ لِزَيْنَبَ‌ : «يَا سَيِّدَتِي، إِنَّ سَفِينَةَ‌ كُسِرَ بِهِ فِي الْبَحْرِ، فَخَرَجَ‌ إِلىٰ جَزِيرَةٍ‌، فَإِذَا هُوَ بِأَسَدٍ، فَقَالَ‌: «يَا أَبَا الْحَارِثِ‌ ، أَنَا مَوْلىٰ رَسُولِ الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»‌، فَهَمْهَمَ‌ بَيْنَ يَدَيْهِ حَتّىٰ وقَفَهُ عَلَى الطَّرِيقِ‌ ، و الْأَسَدُ رَابِضٌ فِي نَاحِيَةٍ‌، فَدَعِينِي أَمْضِ إِلَيْهِ و أُعْلِمْهُ‌ مَا هُمْ‌ صَانِعُونَ غَداً». قَالَ‌ : فَمَضَتْ‌ إِلَيْهِ‌، فَقَالَتْ‌ : «يَا أَبَا الْحَارِثِ‌»، فَرَفَعَ رَأْسَهُ‌، ثُمَّ قَالَتْ‌ : «أَ تَدْرِي مَا يُرِيدُونَ أَنْ يَعْمَلُوا غَداً بِأَبِي عَبْدِ الله عَلَيْهِ السَّلاَمُ؟ يُرِيدُونَ أَنْ يُوطِئُوا الْخَيْلَ ظَهْرَهُ‌»! قَالَ‌: فَمَشىٰ‌ حَتّىٰ وضَعَ يَدَيْهِ عَلىٰ جَسَدِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌، فَأَقْبَلَتِ الْخَيْلُ‌، فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَيْهِ‌، قَالَ لَهُمْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ لَعَنَهُ الله: «فِتْنَةٌ لا تُثِيرُوها ، انْصَرِفُوا»؛ فَانْصَرَفُوا.

ترجمه

از ادریس بن عبدالله اَودی روایت شده: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام کشته شد، قوم دشمن خواستند اسب‌ها را بر بدن مبارکش بتازانند. در این هنگام فضه به حضرت زینب علیهاالسلام گفت: «ای بانوی من، همانا سفینه در دریا کشتی‌اش غرق شد و به جزیره‌ای پناه برد، در آنجا با شیری روبه‌رو شد. سفینه به شیر گفت: «ای اباالحارث (کنیه شیر)، من غلام رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم». شیر در برابر او غرّید تا اینکه او را به راه درست هدایت کرد. آن شیر در گوشه‌ای (از آن جزیره) نشسته است، پس اجازه بده نزد او بروم و آنچه را فردا می‌خواهند با امام حسین علیه‌السلام انجام دهند، به او اطلاع دهم».

(حضرت زینب علیهاالسلام اجازه داد)، فضه نزد شیر رفت و گفت: «ای اباالحارث». شیر سرش را بلند کرد، فضه گفت: «آیا می‌دانی فردا می‌خواهند با ابی‌عبدالله علیه‌السلام چه کار کنند؟ می‌خواهند اسب‌ها را بر پشت او بتازانند»! شیر راه افتاد تا اینکه دستانش را بر بدن امام حسین علیه‌السلام گذاشت (و خود را سپر کرد). سواران لشکر دشمن آمدند، هنگامی که شیر را دیدند، عمر بن سعد لعنه الله به آن‌ها گفت: «فتنه‌ای است که مبادا آن را برانگیزید، بازگردید». پس آن‌ها بازگشتند.

منبع

الکافی (دارالحدیث)، ج۲، ص۵۰۹، ح۱۲۶۷. برای دیدن جریان سفینه اینجا کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *