زخمی شدن و رسیدن حضرت علی اکبر علیه السلام به خیمه دشمن به نقل از طریق البکاء
متن کتاب
روایت شده که چون فرق همایون علیاکبر با ضربت مُنقِذ بن مره ملعون شکافته شد و خون، چشمهای مبارکش را پوشید، سر به زین اسب عقاب نهاده و فرمود: «ای اسب، مرا کار از دست رفت، از میان این مخالفان بیرون بر تا بلکه یک دفعۀ دیگر پدر و مادرم را ببینم و ایشان هم مرا به این حالت ببینند». اسب عقاب علیاکبر را برداشته از میدان به سمتی بیرون رفت.
قضا را چند زن جرّاحه ابن زیاد فرستاده بود در کنار لشکر چادر زده بودند و هر یک از لشگر که زخم بر میداشتند، در نزد ایشان رفته جراحت او را مرهم میگذاردند. اسب علیاکبر را در نزد خیمۀ آن زنان آورد و علی سر از قربوس زین برداشت و خون از چشمهای مبارک پاک کرد و فریاد کرد: «ای مادر ستمدیده، ای عمههای اَلَم رسیده، بیایید و مرا به این حالت ببینید». به یکدفعه آن زنان بر دور علیاکبر حلقه زدند. پس آن زنان متحیرانه بر دور علیاکبر حلقه زده بودند، یکی میگفت: «حیف از این نوجوان»! یکی میگفت: «آیا مادر دارد یا نه»! یکی میگفت: «مادرش بمیرد»! یکی مرهم آورد به زخم سرش ببندد.
علیاکبر دید این خیمهگاه حسین نیست، آه از جگر بر کشید و فرمود: «وای که دیگر روی پدر و مادر نخواهم دید». از گریۀ آن زنان جرّاحه بر دور آن جوان شورش در ملکوت افتاد.
منبع
طریق البکاء، مجلس۳۹.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات