چگونگی سوار شدن اسرا بر شترها هنگام حرکت از کربلا به سمت کوفه به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

به روایت بعضی از کتب مصیبت: لمّا كان اليوم الثالثُ عشرَ من المحرّم فأرادوا الرحيلَ إلی الكوفةِ؛ چون روز سیزدهم ماه محرم‌الحرام گردید، پس اراده کوچ کردند به‌جانب کوفه.

فنادی عمرُ بن سعدٍ: «يا بن الضبابي، خُذْ هذه النياقَ و اركَبْ النساءَ عليها و خذ هذه السلاسلَ و قَيِّدْ رِجْلَي عليّ بن الحسين من تحت بطن الناقة و يَدَيه إلی عُنُقِهِ»؛ یعنی عمرسعد پلید به شمر عنید گفت: «ای پسر ضبابی، بگیر این شتران را، زنان را بر ایشان سوار کن، و این سلاسل و غل‌ها را بردار پای‌های علی بن الحسین مقید کن در زیر شکم ناقه و دست‌هایش بر گردنش محکم ببند».

فأقبل الشمرُ و معه جماعة من بني أميّة؛ چون شمر نابکار از ابن سعد جفاکار آن کلام را شنید، با جمعی از بنی‌امیه رو به‌طرف ستم رسیدگان آمدند.

قال اللعينُ: «يا بن الحسين، إنّ ابن سعد قد عَزَمَ إلی الرحيلِ، قُمْ و اركَبْ الناقةَ حتّی أُقَيِّدَ رِجلَيك من تحتِ بطنِ الناقة وَ يَدَيكَ إلی عنقك»؛ آن لعین به امام زین‌العابدین علیه‌السلام گفت: «به‌درستی‌که عمرسعد عزم کوچ کرده، برخیز بر شتر سوار شو تا اینکه پای‌های تو را در زیر شکم شتر مقیّد نمایم و دست‌هایت در گردنت ببندم».

فقال له عليّ بن الحسين عليه السلام: «يا بن الخَنا، إذا فعلتَ ذلك فمَنْ يركُبُ عمّاتي و أخواتي و هنّ ودائعُ رسول الله بقية الله في الأرضين»؛ جناب سیدالساجدین علیه‌السلام فرمود: «ای پسر زناکار، وقتی که مرا چنین کردی، پس که عمه‌هایم و خواهرانم را سوار خواهد کرد که ایشان‌اند امانت‌های رسول خدا»؟

قالَ: «نحن نكفيك ذلك»؛ آن ملعون گفت: «یابن رسول‌الله، ما ایشان را کفایت می‌نماییم و ما سوار می‌کنیم».

قال: «يا بن البوّالةِ علی عقبيها، أ ما علمتَ أنّ سُيوفَنا حميّةٌ و نفوسَنا أبيّةٌ»؛ امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود: «ای پسر بول‌کنندۀ به پاشنه‌های خود، آیا تو نمی‌دانی که شمشیرهای ما حمیت است و نفس‌های ما این قسم سخنان را اباکننده است»؟

فكَثُرَ بينهما الكلامُ؛ پس در مابین ایشان سخن طول کشید. فنادتْ زينبُ و قالتْ: «ويلك يا بن سعدٍ، سوّد اللهُ وجهَكَ! تأمُرُ الشمرَ و أصحابَه يُرْكِبُون مخدّرات رسول الله»؛ در آن وقت علیاجناب زینب روی خود را به عمرسعد نابکار کرده فرمود: «ای عمرسعد، خدای روی تو را سیاه نماید! به شمر جفاکار و اصحاب غدّار او امر می‌نمایی که مخدّرات حضرت رسالت را بر شتران سوار نمایند»؟ «قُلْ لهم أنْ يتنحّوا عنّا و نحن نُرْكِبُ بعضَنا بعضاً؛ ای عمرسعد، به شمر و بر اصحاب او بگو تا که دور شوند از ما و ما یکدیگر را سوار می‌نماییم».

فقال اللعينُ: «تنحّوا عن مخدّرات رسول الله»؛ عمرسعدِ روسیاه آنگاه روی به شمر و بر اصحاب دین‌تباه کرده گفت: «دور شوید از مخدّرات رسول خدا».

و في الرواية الأخری: فصاحَ بهم الإمامُ فردّتْ الخيلُ علی أعقابها؛ و به روایت آخَر: جناب امام زین‌العابدین علیه‌السلام به آن سواران بی‌ایمان صیحۀ بلندی زد، پس آنگاه جمیع اسب‌ها به عقب برگردیدند.

فقامَ عليه السلام علی قدميه متكأً علی العصا كانتْ بيده، فأشارَ إلی النياق، فأقبلَتْ؛ یعنی آن جناب بر بالای قدم‌هایش ایستاد و بر عصایی که در دست مبارکش داشت تکیه فرمود، بعد از آن امام علیه‌السلام بر شتران اشاره فرمود، پس آن شتران سوی امام علیه‌السلام آمدند. ثمّ أشار إليها فناخَتْ؛ بعد آن جناب بر شتران اشاره فرمود، پس همه خوابیدند.

ثمّ نادی: «يا عمّتا، يا زينب، و يا أمّ كلثوم، و يا سكينة، و يا رقيّة، إنّ الأمير قد عَزَم علی الرحيل هَلُمْنَ و راكبنَ النياق»؛ بعد آن حضرت ندا کرد: «ای عمه جان، زینب و ام‌کلثوم، و یا سکینه، و یا رقیه، به‌درستی‌که عمرسعد ارادۀ کوچ کرده، بیایید و بر شترها سوار شوید».

آه آه! فقامتْ بناتُ رسول الله باكياتٍ مُعْوِلاتٍ، بالويل و العَويل داعياتٍ؛ آه بنات رسول‌الله و دختران فاطمه گریان و نالان و با آهِ افغان برپا خواستند و به‌طرف شتران روان گردیدند.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، برگ ۳۰۵ سمت راست.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *