عبور کاروان اسرا از قتلگاه و مصیبت حضرت زینب علیها السلام به نقل از وسیلة الفردوس
متن کتاب
به روایتی: فمرّوا بهنَّ عِناداً؛ [هنگام حرکت اسرا از کربلا به سمت کوفه] از راه بغض و عناد بهحکم عمرسعدِ بدنهاد، قطار اهلبیت را از قتلگاه کشیدند تا دلهای اهلبیت از مشاهدۀ اجساد شهیدان به سوزش درآید. … [چند بیت شعر نقل میکند]
و به روایتی چون قطار زینب بیپناه به قتلگاه رسید، فلمّا نظرتْ إلی القتلی فرفَعَتْ يديها إلی السماء؛ چون قربانیان کوی وفا را مانند کوه منا در آن صحرا مشاهده نمود، با ناله و آه دستهای خود را به درگاه اله برداشت و قالتْ: «اللهم، تقبَّلْ منّا هؤلاء الفديةَ القليلةَ»؛ عرض کرد: «خداوندا، قبول کن از ما این فدیۀ قلیله را».
بعد از آن گردن خود را کج نمود و فرمود:
«سلامٌ علی العطشان في الغُرُبات **** سلامٌ علی الفتيان من فتيات
یعنی سلام باشد از من مظلومه بر تشنگان که در وادی غربت بی سر و پا افتادهاند **** و سلام باشد بر جوانان گلگونکفنان از این زنان دلگیر و دستگیران اسیر.
سلامٌ علی عَونٍ و فضلٍ و جعفرٍ **** سلامٌ علی مقتولِ دونَ فراتٍ
از من سلام باد برادرم عون و جعفر و فضل را **** و سلام باد بر کشتهای که در کنار فرات افتاده است.
سلامٌ علی جسمِ عليٍّ و قاسم **** كبَدرِ الدُجی قد ألقيا بفلات
سلام باد از من بر جسم علیاکبر و قاسم **** که مانند شب چهارده میدرخشیدند، در میان بیابان افتاده بودند.
سلامٌ علی الجسمِ الشريفِ بكربلا **** طريحٌ علی الرمضاءِ في الفلوات
یعنی هزار سلام از منِ ستمرسیده بر جسم شریف برادر بزرگوارم باد **** که در میان صحرای کربلا افتاده و در بالای ریگهای گرم کربلا افتاده است».
فلمّا نظرْنَ النسوةٌ إلی القتلی صِحْنَ و ضَرَبْنَ في وُجوههنّ؛ چون چشم زنان و دختران بر اجساد شریفۀ پارهپارۀ شهیدان آل محمد صلیاللهعلیهوآله افتاد، جمیعاً بیاختیار نالههای زار از دل فکار برکشیدند و سیلی غم بر صورتهای پر الم زدند.
و في الرواية الأخری: ألقينَ أنفسهنّ علی الأجساد فشرعْنَ بالعويل و البكاء؛ و به روایت آخر که ایشان خود را از شتران به روی کشتگان انداختند و شروع کردند به ناله و گریه کردن، هر یک به زبانی و هر دلسوخته به نوایی مشغول … [کلمه ناخوانا] و ندا شدند، علیالخصوص مادر یتیمان و سر حلقۀ سلسلۀ اسیران، جناب زینبِ حیران گرم ناله و افغان بودند.
آنگاه فالتفتتْ يميناً و شمالاً فلمْ ترَ أخاها الحسين عليه السلام؛ جناب زینب خواتون هرچند به چپ و راست خود نگه نمود، از برادر بزرگوار خود آثاری ندید و هرچند میگردید، برادرش را نمیدید.
آخوند برقانی، یعنی شهید ثالث نوشته: بلی حق بهطرف اوست؛ شخص شخص را غالباً میشناسد یا به کلام، یا به سر و رو، و یا به لباس. آه واحزناه! آن وقت آقای مظلومان را لباس نبود؛ همه را به غارت برده بودند و سر آن سرور را شمر ابتر از قفا بریده بود، و بدن چاکچاک او را شمر ناپاک بیباک به رو انداخته بود، لهذا شناختنش یا از کثرت محبت بود و یا از کثرت جراحات.
منبع
کتاب وسیلة الفردوس، برگ ۳۰۷ سمت راست.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات