خوشحالی یزید از انتقام گرفتن به نقل از مقتل مقرم

متن کتاب

[عند دخول الأسری] كان يزيد جالساً في منظرة على «جيرون»، و لمّا رأى السبايا و الرؤوس على أطراف الرماح و قد أشرفوا على ثنية جيرون، نعب غراب، فأنشأ يزيد يقول:

«لمّا1 بدتْ تلك الحمولُ و أشرقتْ / تلك الرؤوس على شفا جيرون

نعب الغرابُ، فقلتُ: قل أو لا تقل / فقد اقتضيتُ من الرسول ديوني».

ترجمه

(هنگام ورود اسیران)، یزید در منظره‌ای بر فراز «جیرون» نشسته بود. چون اسیران و سرهای بر نیزه را دید که بر بلندی جیرون نمایان شدند، کلاغی قارقار کرد. یزید شروع به خواندن این شعر کرد:

«چون آن محمل‌ها پدیدار شدند / و آن سرها بر لبۀ جیرون درخشیدن گرفتند

کلاغ قارقار کرد؛ گفتم: بخوان یا نخوان، / که من طلب‌های خود را از پیامبر وصول کردم».

منبع

مقتل مقرّم (مؤسسة الخرسان)، ص۳۶۷. این شعر و جریان (با اندکی تفاوت) در کتب دیگری از یزید لعنه‌الله نقل شده: جواهر المطالب دمشقی (مجمع احیای فرهنگ اسلامی)، ص۳۰۰ و ۳۰۱؛ الوافی بالوفیات صفدی (دار النشر فرانز شتاینر)، ج۲۸، ص۴۳۷ (البته نویسندۀ این کتاب به‌خاطر محبتی که به یزید داشته، احتمال داده این شعر دروغ باشد!)

  1. در چاپ مقتل مقرّم «ما» آمده، اما آنچه در بالا نوشتیم درست است؛ همان‌طور که در کتب دیگر این‌گونه آمده. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *