آمدن سر امام حسین علیه السلام نزد مروان در مدینه

متن کتاب

نُقِلْتُ عَنْ تَارِيخِ اَلْبَلاذِرِيِّ‌: أَنَّهُ لَمَّا وَافَى رَأْسُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْمَدِينَةَ‌… أَخَذَ [مروانُ] يَنْكُتُ وَجْهَهُ بِقَضِيبٍ وَ يَقُولُ:

«يَا حَبَّذَا بَرْدُكَ فِي اَلْيَدَيْنِ / وَ لَوْنُكَ اَلْأَحْمَرُ فِي اَلْخَدَّيْنِ

كَأَنَّهُ بَاتَ بِمُجْسَدَيْنِ/ شَفَيْتُ مِنْكَ اَلنَّفْسَ يَا حُسَيْنُ‌».

ترجمه

از تاریخ بلاذری نقل شده: هنگامی که سر مبارک امام حسین علیه‌السلام به مدینه رسید… مروان با چوبی شروع کرد به زدنِ بر صورت او و چنین می‌گفت:

«چه خوش است خنکای تو در دستانم / و چقدر قرمزی (خون) دو گونه تو خوب است

گویی که شب را در میان دو لباس زعفرانی سپری کرده‌ای / ای حسین، (با این کار) دلم را از تو خنک کردم (و انتقام گرفتم)».

منبع

مثیرالاحزان (مدرسة الامام المهدی علیه‌السلام)، ص۹۵. در انساب الاشراف بلاذری (دارالمعارف)، ج۳، ص۲۱۷ مضمون این شعر و جریان با تفاوتی ذکر شده است.

این شعر از مروان و جریان حضور سر شریف امام حسین علیه‌السلام در مدینه در کتب بسیاری آمده؛ رک: تاریخ امام حسین علیه‌السلام اکرم موسوی (دفتر انتشارات کمک آموزشی)، ج۷، ص۱۸۸.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *