حضور حضرت زهرا در کنار اجساد مطهر شهدا علیهم السلام به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

رُوِيَ في بعض كتب المقتل … [حضرت زهرا و باقی زنان بهشتی به همراه فرشتگان و جبرئیل علیهم‌السلام بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمدند] فنزَلتْ إلی الأرض و معها الملائكة و هي تبكي بكاءَ الثكلی إلی أنْ أتَتْ إلی أرض كربلاء، فأتت إلی المعركة؛ پس [حضرت زهرا علیهاالسلام] با ناله و افغان از آسمان به زمین با ملائکه و جبرئیل امین نازل شد و می‌گریست مثل گریستن مادر فرزندمرده تا اینکه به زمین کربلا وارد شد. پس گریان و نالان به قتلگاه شهیدان روان گردید.

فجعلتْ تتخطّی واحداً بعد واحدٍ، فوقع نظرها علی طفل الحسين عليه السلام الذي قُتِلَ في حجر أبيه؛ پس آن خواتون یکان‌یکان ایشان را می‌بویید و می‌بوسید و می‌گذشت. در آن وقت نظر بضعۀ طاهره به قنداقۀ طفل غرقه‌به‌خونِ فرزندش حسین افتاد که در آغوش پدرش کشته شده.

فقالتْ: «يا جبرئيل، من هذا الطفل المذبوح»؟ فبكی جبرئيل و بكتْ الملائكة معه، ثمّ قال: «يا سيّدتي، هذا طفل ولدك الحسين، عَطِشَ عطشاً شديداً و جَعَل يلُوك لسانَه من شدّة العطش»؛ آن خواتون زکیه فرمود: «ای جبرئیل، کیست این طفل مذبوح»؟ پس جبرئیل گریست و ملائکه هم به گریه در آمدند. بعد عرض کرد: «ای خواتون، این طفل شیرخوارِ فرزندت حسین است. تشنه شد به نهایت تشنگی و زبان خود را از شدت تشنگی می‌خایید».

فأخَذَه الحسين عليه السلام و مضی به إلی القوم و قال لهم: «ارحموا هذا الطفل و اسقوه الماءَ»؛ پس آنگاه جناب امام حسین علیه‌السلام او را به روی دست گرفته به برابر صفوف دشمنان آمد و فرمود: «ای گروه خون‌خوار و عنید، بر این طفل رضیع من رحم نمایید و او را به جرعه‌ای از آب سیراب کنید».

فبينما هو يخاطبهم و إذاً أتاه سهمٌ ميشومٌ فوقع في نحر الطفل فذبحه و هو في حجر أبيه؛ پس در آن حین که آن جناب به آن گروه خطاب می‌فرمود، ناگاه تیر شومی از آن سپاه آمده و به گلوی نازک این طفل واقع گردید، حال آنکه او در آغوش پدرش بود.

فلمّا سمعتْ من جبرئيل هذا الكلامَ وقعتْ عليه و رفعتْه في حِضنها و جعلتْ تمسح الدمَ و الترابَ عن وجهه و نحره بمقنعتها، فتارةً تشمّه و تارة تضمّه و تقول: «يا ولدي، فدتْك أمّك و جدّتك»! ثم رفعتْه علی صدرها و جعلت تتخطی القتلی؛ چون آن کلام را از جبرئیل شنید، خود را به جسد علی‌اصغر افکند و او را برداشت و به کنار خود گذاشت و خاک و خون را از روی و گلوی او به معجر خود پاک می‌نمود. گاه او را می‌بوسید و گاه به سینه‌اش می‌چسباند و می‌فرمود: «ای فرزند، مادرت و جده‌ات فدای تو گردد»! بعد او را به سینه‌اش چسبانید و در میان قتلگاه شهیدان می‌گردید و می‌گذشت.

فوقع نظرها علی بَطَلٍ مذبوح حولَ المشرعة، و القِربةُ حوله ممزّقةٌ، و هو مقطوع الكفَّين، فقالت: «يا جبرئيل، من هذا البطل مذبوحٌ حول المشرعة»؛ پس در آن وقت نظر خواتون قیامت به نعش دلیری و نامداری افتاد که در کنار فرات افتاده و مشک در نزد او پاره‌پاره شده و دست‌های او از تن جدا شده. پس فرمود: «ای جبرئیل، این تهمتن دلیر کیست که در کنار فرات مقتول شده»؟

فقال لها: «يا أمَّ المقتول، هذا سقّاء عطاش كربلا»، يعني العبّاس. فلمّا سمعتْ هذا الكلام من جبرئيل وقعتْ مغشية عليها، فلمّا أفاقتْ من غشوتها جعلت تنادي: «وا حسيناه، وا عبّاساه، وا ولداه! هكذا صدر عليكم من بعدنا»؛ یعنی جبرئیل عرض کرد: «ای مادر شهدا، این جوان سقّای تشنگان کربلا است»؛ یعنی عباس است. چون زهرای ازهر آن کلام محنت‌اثر را از جبرئیل شنید، مدهوش افتاد. چون به هوش آمد، فریاد برآورد: «وا حسیناه، وا عبّاساه، وا ولداه! این‌چنین ظلم و ستم بعد از ما بر شما وارد آمد»!

ثمّ تخطت القتلی فوقع نظرها علی شابّ مقتول و يداه مخضوبتان بالدم، فقالت: «يا جبرئيل، من هذا الشابّ المطروح»؛ بعد یک‌به‌یک می‌گذشت تا اینکه نظر آن زکیّه به نعش جوانی افتاد و دست‌های او با خون خود خضاب شده، فرمود: «ای جبرئیل، این جوان که در بالای خاک و خون غلطان است، کیست»؟

فقال: «هذا وَلَد ولدك، هذا القاسم العرّيس»؛ جبرئیل عرض کرد: «این جوان، فرزند ارجمند پسر تو است و این قاسم داماد است».

فوقعتْ عليه حاضنة له و هي تقول: «وا قاسماه»! و جعلت تمسح التراب و الدم عن وجهه بمقنعتها و هي تقول: «أين أبوك قرّة عيني ليراني علی هذه الحال»! ثمّ إنّها بكتْ بكاء شديداً؛ پس خود را به روی آن ناکام انداخت و او را به سینۀ خود منظّم ساخت و می‌فرمود: «وا قاسماه»! پس خاک و خون را به معجر خود از روی او پاک می‌نمود و می‌فرمود: «ای فرزند، پدر تو و نور چشم من در کجاست تا مرا به این حالت مشاهده نماید»! بعد گریست گریستن شدیدی.

ثمّ جعلت تتخطی القتلی فوقع نظرها علی شابّ آخر مذبوحٍ و هو مكبوبٌ علی وجهه و جسمُه مبضَّعٌ، فقالت: «يا جبرئيل، من هذا الشابّ المطروح؟ لعلّه من الأنصار»؛ بعد جناب فاطمه در میان شهدا می‌گشت و می‌گذشت تا اینکه نظرش بر جوان دیگر افتاد که کشته گشته و آن جوان به روی افتاده بود و تن او پاره‌پاره شده بود. فرمود: «یا جبرئیل، این جوان که در میان شهیدان افتاده کیست؟ گمان من این است و شاید که از انصار باشد»؟

فقال لها: «هذا ولد ولدك الحسين عليه السلام، هذا عليّ الأكبر»؛ عرض کرد: «یا فاطمه، این پسر ارجمند فرزند تو حسین است و نامش علی‌اکبر است».

فوقعت عليه تقبّله في نحره و تمسح التراب و الدم بمقنعتها عن وجهه و هي تنادي: «وا ولداه، وا أولاداه! هكذا صدر عليكم من بعدنا»؛ پس خود را به روی نعش علی‌اکبر افکند، گلوی او را می‌بوسید و خاک و خون را از روی او به مقنعۀ خود پاک می‌کرد و می‌فرمود: «وا ولداه، وا أولاداه! این ظلم و ستم بر شما وارد آمد بعد از ما»!

فجعلت تنادي: «يا جبرئيل، أين قرّة عيني؟ أين ثمرة فؤادي»؟ جناب فاطمه فرمود: «ای جبرئیل، در کجاست روشنی چشمم و میوۀ قلبم؟ حسین در کجاست»؟

فقال لها: «ها هو مقطوع الرأس و جسمه تصهره الشمس»؛ جبرئیل عرض کرد: «یا فاطمه، این است حسین تو که افتاده و سر او از بدن جدا شده و جسم او را آفتاب سوزانیده»!

آه! وا حزناه! فرأتْه مطروحاً و نحره يسيل دماً؛ آه وامصیبتاه! آن بضعۀ مفخرِ لولاک بدنی دید چاک‌چاک که بر روی خاک هلاک افتاده و از حلقوم وی خون جاری گردیده.

فوقعت عليه حاضنة له و جعلت تأخذ الدم من نحره و تخضّب به وجهها و شعرها و هي تنادي: «وا حسيناه، وا ثمرة فؤاداه! لِمَن أوصيتَ باليتامی و الأطفال! مَن يردّ الأساری إلي المدينة»؛ پس آن مظلومه بی‌اختیار خود را به روی جسد غرقه‌به‌خون فرزند مظلوم خود انداخت که دل‌های تمام عالم را مجروح ساخت و تن اطهر او را به سینه کشید و خون گلوی او را اخذ می‌نمود و به روی و موی خود می‌سود و خضاب می‌کرد و به صدای بلند می‌فرمود: «وا حسیناه! وا ثمرة فؤاداه! این یتیمان و اطفال را به کدام شخص سفارش کردی! و که ایشان را به مدینه خواهد برد»!

ثمّ أنّها بكتْ بكاء شديداً و جعلتْ تنوحُ؛ بعد گریست گریستن شدیدی و نوحه می‌کرد و فریاد می‌کشید.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، برگ ۲۷۸ سمت چپ و ۲۸۰ سمت راست.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *