خواب اهل بیت علیهم السلام برای شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله به نقل از طریق البکاء
متن کتاب
چون خلّاق عالم خواست [که] پیغمبر خود [صلیاللهعلیهوآله] را به نزد خود بطلبد، عزرائیل علیهالسلام را به قبض روح او فرستاد، سر او در دامن پسر عمش علی علیهالسلام بود و با آن جناب تکلم مینمود.
امیرمؤمنان علیهالسلام عرض کرد: «دیشب خواب دیدم که جوشنی در برداشتم، و به یک دفعه از بر من افتاد». حضرت [صلیاللهعلیهوآله] فرمود: «یا علی، آن جوشن من بودم که از تو جدا میشوم»! امیرمؤمنان علیهالسلام اندوهناک شد.
فاطمه علیهاالسلام از در درآمد و عرض کرد: «ای پدر بزرگوار، دیشب در خواب دیدم که مصحفی در دست داشتم و تندبادی وزیده، آن مصحف مرا اوراق گردانید»! حضرت [صلیاللهعلیهوآله] فرمود: «نور دیده، آن مصحف منم که تندباد اجل، شیرازۀ عمرم [را] از هم بپاشد»! فاطمه علیهاالسلام گریان شد.
حسنین علیهماالسلام داخل شدند و عرض کردند: «یا جداه، ما هر یک دیشب خوابی دیدیم که تختی در روی هوا روان بود و ما هر دو سر و پای برهنه در زیر آن تخت میرفتیم»! حضرت [صلیاللهعلیهوآله] آنها را در آغوش کشید و فرمود: «نوردیدگان، آن تخت، تابوتِ جد شما است که شما در زیر آن روان باشید»!
حسنین علیهماالسلام به گریه در آمدند و به روی سینۀ آن حضرت چسبیدند. جناب امیرمؤمنان علیهالسلام خواست ایشان را دور کند، حضرت [صلیاللهعلیهوآله] فرمود: «یا علی، دست از ایشان بدار، بگذار نوردیدگان من بر سینۀ من باشند و مرا ببوسند من ایشان را سیر ببینم»!
منبع
طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۵۸.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات