پنج نفر گریه کننده فراوان به نقل از شیخ صدوق
متن کتاب
أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: اَلْبَكَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ يَعْقُوبُ وَ يُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ.
فَأَمَّا آدَمُ فَبَكَى عَلَى اَلْجَنَّةِ حَتَّى صَارَ فِي خَدَّيْهِ أَمْثَالُ اَلْأَوْدِيَةِ.
وَ أَمَّا يَعْقُوبُ فَبَكَى عَلَى يُوسُفَ حَتَّى ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّى قِيلَ لَهُ: «تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ». [يوسف: ۸۵]
وَ أَمَّا يُوسُفُ فَبَكَى عَلَى يَعْقُوبَ حَتَّى تَأَذَّى بِهِ أَهْلُ اَلسِّجْنِ فَقَالُوا: «إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ بِالنَّهَارِ وَ تَسْكُتَ بِاللَّيْلِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ بِاللَّيْلِ وَ تَسْكُتَ بِالنَّهَارِ» فَصَالَحَهُمْ عَلَى وَاحِدٍ مِنْهُمَا.
وَ أَمَّا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ اَلْمَدِينَةِ وَ قَالُوا لَهَا: «قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ»! فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى اَلْمَقَابِرِ مَقَابِرِ اَلشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي حَتَّى تَقْضِيَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفَ.
وَ أَمَّا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ فَبَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلاَّ بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ: «جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْهَالِكِينَ»! قَالَ: ««إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ » [يوسف: ۸۶] إِنِّي لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِي لِذَلِكَ عَبْرَةٌ».
ترجمه
از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند: پنج نفر گریۀ فراوان کردند: آدم، یعقوب، یوسف، فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله و علی بن الحسین (امام سجاد) علیهماالسلام.
اما آدم، آنقدر بر بهشت گریست که بر گونههایش مانند جویبارها (از اشک) ایجاد شد.
اما یعقوب، آنقدر بر یوسف گریست که بینایی خود را از دست داد، تا آنجا که به او گفته شد: «به خدا سوگند، آنقدر از یوسف یاد میکنی تا سرانجام از شدت اندوه بیمار و ناتوان شوی یا از هلاکشدگان گردی». [یوسف: ۸۵]
اما یوسف، آنقدر بر یعقوب گریست که زندانیان از گریه او به رنج آمدند و گفتند: «یا روزها گریه کن و شبها خاموش باش، یا شبها گریه کن و روزها خاموش باش». پس با آنان بر یکی از این دو زمان مصالحه کرد.
اما فاطمه دختر محمد صلیاللهعلیهوآله، آنقدر بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گریست که مردم مدینه از گریۀ فراوان او آزرده شدند و به ایشان گفتند: «ما را با زیادی گریهات اذیت کردهای»! ازاینرو، حضرت نزد قبور شهدا میرفت و آنقدر میگریست تا نیازش (از گریه) برآورده میشد، سپس بازمیگشت.
و اما علی بن الحسین علیهماالسلام، بیست یا چهل سال1 بر حسین علیهالسلام گریست. هیچگاه غذایی در برابر او نهاده نمیشد مگر آنکه میگریست، تا آنکه یکی از خدمتکارانش عرض کرد: «فدایت شوم، ای فرزند رسول خدا، میترسم این اندوه شما را از پای درآورد»!
حضرت فرمود: ««من تنها غم و اندوه خود را به خدا شکایت میکنم و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید». [یوسف: ۸۶] هرگاه شهادتگاه فرزندان فاطمه را به یاد میآورم، اشک گلویم را میفشارد و بغض، مرا فرا میگیرد».
منبع
امالی شیخ صدوق (نشر کتابچی)، ص۱۴۰، مجلس۲۹، حدیث۵.
- شک از راوی. ↩︎
نظرات