حزن شدید امیرالمؤمنین از شهادت حضرت زهرا علیهما السلام به نقل از المنتخب طریحی
متن کتاب
حكي أنّه لمّا توفيت فاطمة عليها السّلام حزن أمير المؤمنين عليه السّلام لفقدها حزناً عظيماً و انفرد بالعزاء وحده و تحجّب من الناس مدّة طويلة، فاستمع جماعة من إخوانه المؤمنين و شيعته الصادقين و قالوا: «إنّ عليّ بن أبي طالب إمامنا و وليّنا و أميرنا و أمير المؤمنين أجمع، قد احتجب عنّا و صرنا لا نراه إلّا في وقت أداء الفرائض و انقطع عنّا ما كان يفيدنا به من أحاديثه و يرشدنا به من أخباره، و قد طال ذلك علينا منه و صرنا كالغنم بغير راع»!
فوقع عين الجماعة على عمّار بن ياسر و قالوا له: «يا عمّار إمض إلى أمير المؤمنين و كلّمه في ذلك فلعلّك تأتينا به أو تستأذن لنا بالدخول عليه». قال عمار: فقمت و دخلت عليه فوجدته جالساً في بيته و معه ولداه الحسن و الحسين عليهم السّلام و هو مع ذلك يبكي فسلّمتُ عليه و جلست بين يديه ساعة فقلت له: «يا سيّدي أ تأذن لي أن أقول أو أسكت»؟ فقال لي: «قل ما شئت».
فقلت: «يا سيّدي ما بالكم تأمرونّا بالصبر على المصيبة و نراكم تجزعون»؟ فقال: «يا عمّار إنّ العزاء عن مثل مَن فقدتُه لعزيز! يا عمّار لمّا فقدت رسول اللّه كانت فاطمة الزهراء هي الخلف منه و العوض عنه و كانت صلوات اللّه عليها إذا نطقتْ ملأتْ سمعي بكلامه و إنْ مشت حكت كريم قوامه، فو اللّه يا عمّار ما أحسست بوجع المصيبة إلّا بوفاتها و ما أحسست بألم الفراق إلّا بفراقها»!
قال عمّار: فأبكاني كلامه و بكاؤه فبكيت رحمة له… ثمّ التفت إلى أصحابه و قال: «أ تلومونني على فقد بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و إنّي أقتدي برسول اللّه؛ لأنّه بكى على خديجة الكبرى و ليست بنت نبيّ و إنّ فاطمة الزهراء ستّ النساء بنت أشرف الأنبياء و والدة سيّد الشهداء صلوات اللّه عليها و على أبيها».
ترجمه
نقل شده است: هنگامی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت، امیرالمؤمنین علیهالسلام از فقدان او بسیار اندوهگین شد و بهتنهایی به سوگواری پرداخت و برای مدتی طولانی از مردم کناره گرفت. گروهی از برادران مؤمن و شیعیان راستین او به یکدیگر گفتند: «علی بن ابیطالب، امام و ولیّ و امیر ما و امیر همۀ مؤمنان است؛ اما از ما کناره گرفته و دیگر او را جز هنگام بهجاآوردن نمازهای واجب نمیبینیم. همچنین ارتباط ما با احادیث و سخنان حکمتآمیزش قطع شده است. این کنارهگیری او بر ما طولانی شده و ما همچون گوسفندانی بدون چوپان شدهایم»!
در این هنگام، نگاه آنان به عمار بن یاسر افتاد و به او گفتند: «ای عمار، نزد امیرالمؤمنین برو و دراینباره با او سخن بگو؛ شاید بتوانی او را نزد ما بیاوری یا برای ما اجازۀ ورود نزد او را بگیری». عمار میگوید: برخاستم و نزد آن حضرت رفتم. او را در خانهاش دیدم که نشسته بود و دو فرزندش، حسن و حسین علیهمالسلام، نیز نزد او بودند و بااینحال، میگریست. به او سلام کردم و مدتی در برابرش نشستم. سپس گفتم: «ای آقای من، آیا به من اجازه میدهید سخنی بگویم یا سکوت کنم»؟ فرمود: «هرچه میخواهی بگو».
گفتم: «ای آقای من، چرا شما ما را به صبر در برابر مصیبت فرمان میدهید، درحالیکه خودتان را میبینیم که بیتابی میکنید»؟ فرمود: «ای عمار، آرامگرفتن و تسلّییافتن در مصیبتِ فقدان کسی مانند آنکه من از دست دادهام، بسیار دشوار است! ای عمار، هنگامی که رسول خدا را از دست دادم، فاطمۀ زهرا جانشین و جبرانکنندۀ فقدان او برای من بود. فاطمه – که صلوات خدا بر او باد – هرگاه سخن میگفت، گوشم را از سخنان رسول خدا پر میکرد و هرگاه راه میرفت، راهرفتن کریمانۀ پیامبر را در ذهنم زنده میکرد. پس به خدا سوگند، ای عمار، درد مصیبت پیامبر را جز با وفات او احساس نکردم و درد جدایی را جز با جدایی از او درنیافتم»!
عمار میگوید: سخنان و گریۀ او مرا نیز به گریه انداخت؛ از سر دلسوزی برای او گریستم… سپس امیرالمؤمنین علیهالسلام رو به یاران خود کرد و فرمود: «آیا مرا به سبب ازدستدادن دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سرزنش میکنید، درحالیکه من از رسول خدا پیروی میکنم؛ زیرا آن حضرت بر خدیجۀ کبری گریست، با آنکه خدیجه دختر پیامبر نبود؛ اما فاطمۀ زهرا، سرور زنان، دختر شریفترین پیامبران و مادر سیدالشهداست. صلوات خدا بر او و بر پدرش باد».
منبع
المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص۳۵۶.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات