گرسنگی حضرت سکینه علیها السلام به نقل از طریق البکاء

متن کتاب

به یادم آمد از بازار کوفه و کوچه‌های کوفه که اسیران آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله بر شتران برهنه سوار و تماشاچیان ازدحام عام نموده بودند که راه برای رفتن و آمدن نبود.

در کوفه آل نبی را چگونه مقام شد / از درد و ناله روز بر ایشان چه شام شد «مخفی»

 راوی گوید: محمل سکینه خاتون علیهاالسلام نزدیک عمه‌اش زینب علیهاالسلام رسید، عرض کرد: «عمه جان، ما امروز کی به منزل می‌رسیم»؟ زینب خاتون علیهاالسلام فرمود: «نور دیدۀ برادر، چه مطلب داری»؟ آهسته از روی شرم و حیا گفت: «گرسنه‌ام»! دل زینب علیهاالسلام کباب و چشمان او پر آب شد.

زنی [که] در غرفۀ [بامی] نشسته [بود]، گفتگوی ایشان را شنید به ترحم آمد، وارد خانه شد [و] طبقی پر از خرما به نزد زینب علیهاالسلام دختر امیر عرب آورد [و] عرض کرد: «ای بی‌بی، این طبق خرما را به‌رسم تحفه در نزد شما آوردم؛ تقسیم این طفل‌های یتیم نمایید و چون یتیم‌اند [و] دعای ایشان مستجاب است، به ایشان بگویید در حق من دعا کنند سه حاجت دارم خدا حوائج مرا برآورد».

علیا جناب زینب خاتون علیهاالسلام خرما را قسمت اطفال نمود و فرمود: «ای زن، خدا تو را رحمت کند و حوائج خود را بگو تا در حق تو دعا کنیم». … [مصنّف چند بیت شعر نقل می‌کند]

آن زن عرض کرد: «اول دعا کن که خدا طفلان مرا مانند ایشان یتیم نکند. دوم شوهری دارم در سفر بیاید». زینب علیهاالسلام و اطفال در حق او دعا کردند. «سوم آنکه یک آقا و مولایی دارم در مدینه، می‌خواهم یکبار دیگر چشمم به جمال او روشن شود». زینب فرمود: «آقای تو در مدینه کیست»؟ عرض کرد: «حسین بن علی علیه‌السلام».

زینب علیهاالسلام اشکش از دیده جاری شد و فرمود: «ای زن، آیا هیچ حسین علیه‌السلام را دیده‌ای یا نه»؟ عرض کرد: «بلی». زینب علیهاالسلام فرمود: «دو سه گام پیش‌تر برو ببین، همان سری که در بالای نیزه تلاوت قرآن می‌نماید، همان آقای تو، برادر غریبم حسین است»! پس طاقت زینب علیهاالسلام طاق شد، روی به سر بریده برادر نمود و گفت:

بیا [به] سکینه و کلثوم و زینب بنگر / یکی به گریه در فغان یکی نالان

چه از مدینه برون آمدی نگفتم من / مکن به کرببلا منزل و به کوفه مَمان

سه خصلت است که از خلق کوفه مذموم است / اول وفا، دوم بیعت و سوم ایمان

تو حرف من نشنیدی عاقبت رفتی / به زیر سایۀ طوبی و روضۀ رضوان «اسامی»

آن زن چون این سخنان شنید، دودستی بر سر خود زد و صیحه کشیده و افتاد بیهوش شده، چون به هوش آمد اهل‌بیت علیهم‌السلام رفته بودند.

منبع

طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۱۹.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *