عقوبت قاتل زهیر علیه السلام به نقل وسیلة الفردوس
متن کتاب
رُوي عن المفيد رحمه الله مرفوعاً عن ابن طاوس و عن فاطمة الخزائيّة1 قالتْ: كان لي جارٌ في الكوفة و كان صبيح الوجه قمريّ اللون و كان من جملة من مضی إلی حرب الحسين عليه السلام؛ یعنی روایت شده از شیخ مفید رحمهالله که آن هم از کتاب سید ابن طاوس نقل کرده است و آن هم از فاطمۀ خزاعیه که میگفت: مرا در کوفه همسایهای بود که بسیار خوشرو و مشکینمو و ماهرو بود و از جملۀ آن کسانی بود که به حرب جناب امام حسین علیهالسلام رفته بود.
فلمّا أقبل أنكرتُ حالَه و قلتُ له: «أنت جاري»؟ قال: «نعم يا فاطمة، أنكرتِني»؛ پس وقتی که از حرب جناب امام حسین برگشت، حال او را ناخوش گرفتم و به او گفتم که: «تویی همسایۀ من»؟ گفت: «بلی ای فاطمه، رؤیت مرا ناخوش میگری»؟
فقلتُ له: «ما لي أری وجهَك مسودّاً كأنّه قِطَعُ ليل مظلمٍ»؛ پس من به آن مرد گفتم: «بر من چه شده که تو را میبینم که در روی تو سیاه گردیده است، گویا که آن قطعهای است از شب دیجور»؟
فقال لي: «ليس كما تزعمين بل إنّما هو من الشمس و التعب»؛ پس آن مرد به من گفت: «اینچنین نیست که تو گمان کردهای، بلکه این است و غیر این نیست که روی من از حرارت آفتاب و از زحمت و مشقت راه تیره و سیاه گردیده است».
قالتْ: فلمّا جنّ الليل فنام و إذا به ينادي: «زهير خلّني خلّني»! حتّی أفاق مَن في الدار فأتوا إليه؛ آن زن میگوید: وقتی که شب تاریک شد، آن مرد خوابیده، ناگاه آن مرد فریاد میکشید که: «یا زهیر، مرا بگذار مرا بگذار»! تا اینکه از خواب بیدار گردیدان کسانی که در آن خانه بودند. پس به نزد رختخواب آن مرد آمدند.
و قالوا له: «يا وليك ما بالك»؛ به آن مرد گفتند که: «وای بر تو، تو را چه شده است که اینچنین صدا میکنی»؟
قال: «يا ويلكم إنّي قتلتُ زهيراً و أراه في منامي كأنّ في يده حربة نارٍ يريد أن يخطف فؤادي بها فأنادي: زهير خلّني خلّني»؛ یعنی آن مرد میگفت: «وای بر شما، بهدرستیکه من زهیر را کشتهام و او را در خواب دیدم گویا که در دست او حربهای بود از آتش میخواست که به آن حربه دل مرا برباید، پس ندا کردم: ای زهیر، مرا بگذار مرا بگذار»! …
منبع
کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیتالله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، برگ ۳۶۹ سمت چپ.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
- كذا. ↩︎
نظرات