عاقبت یزید به نقل از وسیلة الفردوس
متن کتاب
در کتاب مونس المحبین مسطور است که: یزید پلید بعد از شهادت حضرت امام حسین سه سال بیشتر نزیست و مرض آن پلید …1 مرضی بود که از دردِ دل و جگر مینالید و دواپذیر نبود. قاصدان به اطرافواکناف فرستاد به جهت معالجه تا حکیم ترسایی2 یافتند و او را به نزد یزید آوردند.
چون آن حکیم مرض آن ملعون را دید، گفت: «هرگز مرضی چنین در عمر خود ندیده بودم! ای یزید، به درگاه خدا گناه کردهای که این مرض به تو عارض شده است! اگر خواهی که مرضت را مشاهده نمایی، به تو بنمایم». حکیم گفت از دل برهای شیرمستی3 را بیاورند و پارهای از آن بریده و رستهای4 بر آن بسته و آن دل پاره را در دهان آن کج نهاد بِنهاد، گفت: «فرو بر».
چون آن لعین آن را بلع نمود، گفت: «پشت بر زمین نه و دهان باز کن». ملعون چنان کرد، پس حکیم آن رشته را در دست خود میجنبانید و در آخر از دهن آن شقی بکشید. ملعون نعرهای بزد و بیهوش گردید. دیدند که عقرب سیاهی بر آن دل چسبیده، بیرون آورد. حکیم روی به حضّار کرد، گفت: «این چه گناه کرده است که به این مرض دچار شده است»؟ گفتند: «اولاد رسول را به قتل آورده است». ترسا گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله و أنّ عليّاً وليّ الله». بعد گفت: «اگر دین ایشان بر حق نبودی، یزید بدین بلا گرفتار نشدی».
چون درد وی معالجهپذیر نشد، فرزند خود را – که معاویه نام داشت – ولیعهد کرد و ملک و حکومت را بدو سفارش نمود و وصیتها میکرد. ناگاه دیوار خانه شکافته شد، شخصی بیرون آمد بهصورت امام حسین و حَرْبهای5 در دست داشت و به غیر از یزید کسی او را نمیدید. یزید گفت: «ای امیران، این شخص را بگیرید». پس، از هیبت وی از جای خود برخواست و بگریخت. امیران در تعجب بودند که مگر یزید مصروع شده است. یزید فریاد میزد که: «ای امیران، امام حسین را بگیرید که مرا ضربت خواهد زد»! این میگفت و میدوید تا به پیش ایوان رسید و در آنجا نردبانی بود که بدان به بام قصر میرفتند. یزید ملعون پای بر آن نردبان نهاد که بگریزد، ناگاه صورت امام حسین ضربهای به پشت آن لعین زد که از آن طرف بیرون آمد و از نردبان بیفتاد و گردن آن لعین درهم شکست و نقل صحیح آن است که در پایین نردبان مَبْرَزی6 بود در آنجا افتاد و گردنش خرد شد. از آنجا بیرون آوردند و به خاک دفن کردند و بدن آن ناپاک را به خاک سپردند تا هفت شبانه و روز او را به خاک میکردند، بامداد بدن نحس او را در بالای خاک میدیدند؛ به جهت آنکه خاک او را قبول نمیکرد و چون هفت روز گذشت، به دوزخش7 بردند.
منبع
کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیتالله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، حاشیۀ برگ ۴۰۰ سمت راست.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات