گفتگوی حضرت زینب با حضرت سکینه علیهما السلام به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

صاحب منتخب و شیخ صدوق رحمه‌الله در کتاب امالی خود و سایرین ذکر کرده‌اند که: مردم شام از خواص و عام دسته‌به‌دسته به تماشای اهل‌بیت سیدالانام می‌آمدند، خصوصاً در وقت غروب آفتاب فوج‌فوج، گروه‌گروه، هرکس با طعامی  و تدارکی به جهت عیال خود می‌برد و بعضی از دست عیال و اطفال خوردسال خود گرفته، به خانه‌های خود می‌رفتند. این غریبان به نظر حسرت نگاه می‌نمودند و کسی نبود که متفقد احوال ایشان بشود؛ چنان‌که قاعده است مغضوب پادشاه را کسی جرئت نمی‌کند از خوف به نزدیک او برود و احوال او را پرسش نماید.

و كانت سكينة تقول: «يا عمّتاه، هؤلاء القوم أين يروحون و أيدي صبيانهم بأيديهم»؛ و در آن وقت سکینه خواتون بخت‌واژگون اهل شام را می‌دید که از دست عیال و اطفال گرفته می‌روند، از عمۀ خود سؤال می‌نمود که: «ای عمه، این قوم به کجا می‌روند که دست‌های اطفال ایشان در دست ایشان است»؟

فقالت زينب بنت أمير المؤمنين عليه السلام: «يروحون إلی بيوتهم»؛ پس جناب زینب دختر امیر عرب می‌گفت: «ای سکینه، این قوم به خانه‌های خود می‌روند».

فقالت سكينة و لها أربع سنين: «فأين أبي يا عمّتاه حتّی جاء و أخذ بيدي و راح بنا الی بيوتنا؛ فإنّنا غريب هذا البلد و ليس بيت فيها»؛ پس سکینه خواتون که در سن چهارساله بود می‌گفت: «ای عمه، پس پدر مهربان من در کجاست تا اینکه بیاید و از دست من بگیرد و ما را به خانۀ خودمان ببرد؛ به‌درستی‌که ای عمه، ما در این شهر غریبیم و در اینجا خانه‌ای نداریم»!

و قالت زينب و هي تبكي و تقول: «بيوتنا في المدينة»؛ پس آن غریق رنجُ تعب، اعنی علیاجناب زینب، درحالتی‌که می‌گریست و می‌گفت: «ای فرزند، خانۀ ما در مدینه است»!

منبع

کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)،برگ ۴۰۴ سمت چپ. در منابع ذکر شده پیدا نشد.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *