وداع حضرت عباس علیه السلام به نقل از تذکرة الشهداء
متن کتاب
[در هنگام وداع حضرت عباس علیهالسلام و امام علیهالسلام] و در بعضی روایات است که: «قَبَّلَ مَا بَینَ عَینَیهِ وَ وَدَّعَهُ؛ یعنی در این حال امام پیشانی عباس را بوسه داد و با او وداع کرد»، چه میدانست دیگر بر نمیگردد!
ولکن در بعضی کتب است که چون عباس نالۀ طفلان شنید، بیاختیار مشک برداشته روانه شد و دیگر با کسی وداع نکرد؛ زیراکه امید برگشتن و آبآوردن داشت. حضرت امام حسین چون به علم امامت میدانست که او برنمیگردد، دلش تاب نیاورد که این مطلب را به او اظهار نماید و دمی دست در گردن او درآورده با وی وداع نماید. و لهذا چون عباس روانه شد، از عقبش آهستهآهسته میآمد و نگاه به قدوبالای او میکرد، نگاهی حسرتآمیز و در دل با او وداع میکرد و میگریست.
… و به روایتی آن است که باز دل امام قرار نگرفت که صورت عباس را نبیند، او را صدا زد. عباس نظر به عقب کرد، برادر خود را دید گریان و میفرمود: «ای برادر، اندکی صبر نما تا تو را سیر ببینم»! عباس چون این سخن بشنید، گریست و عرض کرد: «مگر من کشته میشوم»؟ امام گریان شد و این دو برادر دستها در گردن یکدیگر کردند و اینقدر گریستند که نزدیک شد که بیهوش شوند. پس امام پیشانی عباس را بوسید و او را وداع فرمود.
و در بعضی کتب است که چون عباس نالۀ طفلان شنید، مشک برداشت و به آنها فرمود که: «اینقدر گریه نکنید، بلکه دعا کنید که من به سلامت برگشته آب برای شما بیاورم». پس آن طفلها دستها بلند کرده، عرض کردند: «بارالها، عباس را صحیحوسالم به ما برسان که ما از تشنگی هلاک شدیم و جگر ما از عطش کباب شد».
و به روایتی آن است که حضرت عباس چون خروش و زاری اهلبیت شنود، بیطاقت گشت و مشکی برداشت و رو به لب آب فرات نهاد.
منبع
کتاب تذکرة الشهداء، ج۱، ص۵۸۶.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات