جریان شیر فضه به نقل از تذکرة الشهداء

2 دقیقه
,
متن کتاب

و در بعضی کتب است که در عهد خلافت عمر بن الخطاب روزی در مسجد علی بن ابی‌طالب در نزد او نشسته بود که ناگاه شیر قوی‌هیکلی با بچۀ خود و گرگی ماده وارد شده. شیر، خدا را تعظیم نمودند و سخنی چند در میان آن شیر و امیر گفت‌وشنود شد که جمیع حاضران شنیدند، ولکن نفهمیدند.

چون رفتند، عمر از آن سرور پرسید که: «غرض از آمدن این حیوانات چه بود»؟ فرمود که: «این شیر از من تمنا کرد که تابه‌حال از من چند بچه متولد شده و باقی نمانده و اینک می‌خواهم دعا کنی که این بچه بماند، من مسئلت او را قبول نمودم، و چون عُمْر این شیر به آخر رسیده است و در همین روز در فلان مکان خواهد مرد، من بچۀ او را به این گرگ سپردم تا او را محافظت نماید».

عمر در دل خیال کرد که باید شخصی را در عقب شیر بفرستم تا صدق و کذب علی را معلوم نمایم. حضرت بر خیال عمر مطلع شد فرمود: «باید شخصی برود که او را دفن نماید». عمر گفت: «آیا همۀ شیران را باید دفن نمود، یا این حکم مخصوص این شیر است»؟ فرمود: «مخصوص این شیر است که در محبت ما کامل است».

پس شخصی رفت و همان که علی فرموده بود آن شیر را مرده دید، پس او را دفن نموده مراجعت کرد.

این مطلب بود تا زمان خلافت آن مولی، روزی در مسجد کوفه نشسته بود که همان گرگ ماده با شیر قوی‌هیکلی وارد مسجد شد و عرض کرد که: «امانتی را که مرا به محافظتش مأمور فرموده بودی آورده‌ام».

امیر به آن شیر فرمود که: «برو و در زمین کربلا در فلان موضع منزل نما و در آنجا بباش تا فضه به نزد تو آید و تو را برای حفظ بدن فرزندم حسین بخواهد، او را اجابت نما».

از این جهت بود که چون فضه او را اعلام نمود، فی‌الفور برخاست و به سر نعش امام حسین آمد و او را محافظت نمود.

منبع

کتاب تذکرة الشهداء، ج۲، ص۲۴۰.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *