شهادت پسر حر ریاحی به نقل از روضة الشهدا
متن کتاب
[مصنّف در متن چندین بیت شعر نقل میکند که انشاءالله حذف و با علامت «…» مشخص میشود] آوردهاند که حرّ پسری داشت در میان لشکر کوفه که نامش علی بود، چون پدر و عمّ خود را کشته دید، بیطاقت شده غلام خود را گفت: «بیا تا اسبان را آب دهیم و بهجانب امام حسین رویم» و هر دو سوار از میان لشکر عمر سعد بیرون تاخته، روی به صف لشکر امام حسین نهادند.
و چون علی بن الحرّ نزدیک امام رسید، از مرکب پیاده شده زمین ادب ببوسید و نزد پدر آمده، روی در روی وی مالید. امام حسین فرمود که: «ای جوانمرد، تو کیستی»؟ گفت: «من پسر حرّم که در خدمت تو جان نثار کرده، من نیز آمدهام که در ملازمت تو جان فدا کنم و نکتۀ «الوَلَدُ الحُرُّ يَقْتَدِي بِأَبِيهِ؛ [فرزند آزاده، به پدرانش اقتدا میکند]» ظاهر سازم».
… امام حسین علیهالسلام وی را دعا گفت و علی بن الحرّ دستوری یافته، روی به میدان نهاد و رجزگویان ترید میکرد و جولان مینمود و مبارز میطلبید. مردی از لشکر شام آراسته با سلاح تمام بیرون آمد، علی به استقبال او رفته نگذاشت که سخن گوید و به نوک نیزه او را از روی زین در ربوده بر زمین زد و گفت:
ریاحی نژادم، نه من بندهام **** بسی دشمنان را سر افکندهام
من از والد خویش شرمندهام **** چو او کشته شد، من چرا زندهام!
مبارز در برابر علی میآمد و او به کین پدر و عمّ، ایشان را به قتل میرسانید و امام حسین علیهالسلام به آواز بلند بر او آفرین گفته از برای او دعا میکرد.
… آخرالامر او را در میان گرفته شهید گردانیدند و به پدر بزرگوار و عمّ نامدارش در رسانیدند.
منبع
این متن براساس دو چاپ نوشته شده؛ یعنی قسمتی از متن از یک چاپ و قسمت دیگر از چاپ دیگر است: روضة الشهدا (انتشارات علمی و فرهنگی)، ص۵۰۵؛ روضة الشهدا (چاپ دفتر نشر نوید اسلام)، ص۳۵۲.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات