عزاداری و اثرات اسارت بر بدن امام سجاد علیه السلام به نقل از وسیلة الفردوس
متن کتاب
رُوِیَ عن زید بن صوحان قال: دخلتُ عَلَی عَلِیّ بن الحسین علیهما السلام بعد مُضیّ ثلاث سنین مِن أَسْرِه؛ یعنی روایت شده از زید – یا نجد – بن صوحان که گفت: داخل شدم بر امام زینالعابدین علیهالسلام بعد از گذشت سه سال از اسیرشدن آن حضرت.
و رَأیتُه فی محراب العبادة مُتَوَرِّکاً یناجی ربّه؛ یعنی آن جناب را دیدم که در محراب عبادت مُتَوَرِّک نشسته بود و با پروردگار خود مناجات میکرد.
وَ یقول: «یا ربّی، و یا مَن علیه مُعَوَّلِی، طَوِّل أحزانَنا و أجرِ دموعنا و أحرِق قلوبنا علی مصیبة ابن بنت نبیّک الحسین علیهم السلام»؛ یعنی آن جناب عرض میکرد: «ای خداوند، و ای آن کسی که بر تُست اعتمادِ من، طول ده حزن ما را، و جاری کن اشک چشم ما را، و به سوزش درآور قلوب ما را در مصیبت فرزند دختر پیغمبر خود حسین علیهمالسلام».
و یبکی و یصیح و یقول: «آه آه! کیف أنسِی استغاثتک یا أبی، و کیف أنسی نَظْرَتَک بعدَ نظرةٍ»؛ یعنی آن جناب میگریستند و با صیحه میفرمودند: «آه آه! چگونه فراموش مینمایم استغاثۀ تُرا ای پدربزرگوار و چگونه فراموش مینمایم نگاهکردن ترا بعد از آنکه ای باب عالیمقدار [کذا فی النسخة]».
«و کیف أنساک و رأیتُک عریاناً مرمّلاً بالدماء مخضّباً شیبُک بدمک» و یکرّر ذلک حتی صاح و غشّ؛ یعنی میفرمودند: «چگونه فراموش میکنم ترا و حالآنکه با چشم خودم دیدم که ترا عریان و به خون آلوده بود محاسن مبارکت، و از خون خودت مخضوب شده بود». پس حضرت این سخن را مکرّر میفرمودند تا اینکه صیحه کشیدند و غشّ نمودند.
فقَرِبْتُ علیه و بکیتُ علی حزنه؛ راوی گوید که من به نزد آن حضرت آمدم و گریه میکردم بر حزنِ او و بر احوال او.
فأفاق علیه السلام و قال: «یا بن صوحان، لا عینَ أحبّ إلی الله من عینٍ جری دمعُه علینا»؛ چون آن جناب به هوش آمدند و بهطرف من التفات فرمودند، بعد فرمود: «ای پسر صوحان، هیچ چشمی نیست که محبوبتر باشد در نزد پروردگار از چشمی که جاری گردد اشک او بر ما اهلبیت علیهمالسلام».
«و لا قلبَ أکرم عند الله من قلب حَزُنَ فی حزننا و فرح فی فرحنا؛ یعنی هیچ قلبی نیست که گرامیتر باشد در نزد قادر مختار از قلبی که محزون گردد از برای حزن ما و شاد گردد بر شادی ما».
قال: فرأیتُه یقلّب رِجْلَیْه فی غایة الشدّة؛ راوی گوید که: آن جناب را دیدم پایهای مبارک خود را میگردانیدند در غایت شدت.
قلتُ: «یا مولای، ما وَقَعَ علیک»؛ یعنی عرض [نمودم]: «ای مولای من، ترا چه واقع شده»؟
قال: «یا بن صوحان، بقی من آثار جُرْح القیود شیءٌ علی رِجْلَیّ و هو یؤذینی»؛ فرمودند: «ای پسر صوحان، باقی مانده است از آثار زخم زنجیرها چیزی در پاهایم و آن زخم مرا اذیت میرساند».
فقلتُ: «یا مولای، أُحِبُّ أنْ أُشاهِدَ»؛ پس من عرض کردم: «ای مولای من، دوست میگیرم بر اینکه مشاهده نمایم آن زخم را».
قال: فرَفَعَ إزارَه، فرأیتُ جُرْحةً فی رِجْلِه الشریف مُنْشَحّةً [کذا] مُؤَثِّرةً علی العَظْم؛ راوی میگوید: آن حضرت شلوار خود را کنار نمودند، پس من زخمی را مشاهده کردم در پای مبارکش واقع بود و آن جراحت به خون آغشته بود تا اینکه آن جراحت بر استخوان مبارکش تأثیر کرده بود.
پس راوی گوید: چون من این حالت را مشاهده نمودم، فضربتُ بِیَدَیَّ علی رأسی، فقَبّلتُ رِجْلَه و قلت: «یا مولای، ما فعلوا به»؛ پس من بر سر خود به هر دو دست زدم، پس پای مبارکش بوسه دادم و عرض کردم: «ای مولای من، آیا بر پاهای مبارکت چه واقع شده است»!
قال: «یا بن صوحان، لمّا کنتُ محموماً و مریضاً غیرَ قادرٍ علی رَکْب المطیّة بلا قُبّةٍ، فقَیَّدُوا تحت إبْطَیْها بسلسلةٍ ثقلیة و خَرْزةٍ شدیدةٍ»؛ آن جناب فرمودند: «ای پسر صوحان، من بیمار و تبدار بودم و در راه شام قدرت سوارشدن شتر نداشتم و شترها هم بیحجاز بودند. پس آن ملاعین مرا به آن شتر سوار نمودند و پاهای مرا در زیر شکم آن ناقه محکم بستند به زنجیری بسیارگران و ثقیل بود و … [کلمه ناخوانا] بسیار شدید بود».
«و هم بَعْدُون [کذا فی النسخة] المطیّةَ بکِعاب السنان و کانت الهوا حارّةً فانشجّتْ السلسلةُ رِجْلَیّ»؛ آه آه! آن جناب فرمودند: «آن فرقۀ بیایمان آن شتران را به کعب سنان میراندند و آن وقت هوا بسیار حرارت داشت و آن زنجیر بر پای من چسبیده شد».
«و هم لا یرحمون عَلَیَّ و مع ذلک یضرِبُونَنی؛ و آن ملاعین بر من رحم نمیکردند و با اینهمه جنایت و اذیتها مرا با تازیانههای خود میزدند». ألا لعنة الله علی القوم الظالمین.
منبع
کتاب وسیلة الفردوس، ص۴۴ – ۴۶.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات