یادآوری عهد امام حسین علیه السلام در عالم ذرّ به نقل از وسیلة الفردوس

متن کتاب

فی روایة مجالس الشهادة: و سَقَطَ علیه الصکُّ الذی کتَبه علی نفسه بالرضا بالشهادة؛ در آن وقت [هنگام مبارزۀ نهایی امام حسین علیه‌السلام] از آسمان عهدنامۀ ممهور روز الست به قرپوس [=قربوس] زین مرکب آن سید حق‌پرست افتاد که در عالم ذرّ آن کتاب را نوشته بود و به شهادت خود راضی شده بود و کیفیت آن چنان است که در عالم ذرّ خطاب مستطابِ جناب ربّ الارباب رسید که: «کیست جان خود را در راه ما فدا کند»؟ آنگاه طالبان مطلوب ازل از راه بردباری برآمده، متاع شهادت را خریداری کردند. و ندای دیگر رسید که: «بار عشق باریست گران و بادیۀ محبت بادیه‌ای است هولناک و بی‌پایان»! … [چند بیت شعر]

پس غوغای محشرخیز کربلا مجسّم گردیده و در نظرها به جلوه درآمد، یکجا به خون‌طپیدن جوانان گل‌عذار، یک‌سو غارت‌شدن زنان ماتم‌دار، یک سمت العطش العطش اطفال شیرخوار. از تصور غوغای چنین، خلق اولین و آخرین، بلکه انبیاء مرسلین هم طاقت این بار گران نیاورده، سر به زیر افکندند. آنگاه ساقی بزم در انتظار که آن بادۀ فیض را در کام که ریزد و کدام جوانمرد با یک جهان همّت از جان برخیزد. … [چند بیت شعر]

از میان ارواح، روح مطهر جناب سیدالشهدا برخواست که: «من جان را در راه شما نثار می‌کنم». خطاب رسید: «تو این امر عظیم را قبول نمودی، من هم بهشت را به عوضش نهادم». و بعد از آن هفتاد و یک نفر از ارواح انوار الهی به‌سرعت تمام به خدمت امام انام، یعنی جناب سیدالشهدا علیه‌السلام آمدند، عرض کردند: «ای کریمی که هرگز دست ردّ به سینۀ هیچ سائل نمی‌گذاری، ما را هم محروم نسازید و ما را نیز در این معامله شریک فرما».

چون آن حضرت التماس ایشان را دید و قبول فرمود، فی‌الفور آیۀ مبارکۀ «الم» در شأن ایشان نازل شد. الف به حاسب ابجد کبیر یک است و لام سی و میم چهل، پس مجموع هفتاد و یک می‌شود و با خود آن جناب هفتاد و دو تن می‌شود و عدد مبارک هفتاد و دو تن به‌عنوان رمز مندرج است.

پس خداوند ملکی فرستاد و عهدنامه در خصوص معاملۀ خداوند کریم [با] هفتاد و دو نفر را نوشت به اینکه: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» [التوبة : ۱۱۱] تا آخر آیه، یعنی به درستی که خدای تعالی خرید جان‌های مؤمنین را که عبارت از هفتاد و دو تن به اینکه بهشت از ایشان باشد به هر نوع که خواهند تصرّف نمایند و به هرکس که خواهند ببخشند.

چون عهدنامه تمام شد، ممهور و مضبوط کردند تا به این هنگام که آن جناب یکّه‌وتنها در صحرای کربلا در میان لشکر کوفه و شام، با قلب فکار [=خسته] و تن زخم‌دار ایستاده بود که آن عهدنامه به قرپوس زین ذوالجناح افتاد. چون آن حضرت او را مشاهده نمود و او را گشود، دید که به خط سبز نوشته شده به این مضمون که: «ای مظلوم، بس است آنچه بر تو شد و بر آن ملاعین حجّت ما را تمام کردی، الحال اگر راضی می‌شوی، امر می‌کنم آسمان بر سر ایشان بیافتد و زمین ایشان را فرو بد تا به جهنم واصل شوند».

چون آن سرور به سطر دیگر نگاه کرد، دید که نوشته شده است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». چون آن را مشاهده کرد، گفت که: «من جان خود را فروخته‌ام و معامله را برهم نخواهم زد». فغَمَّد سیفَه عن القتال؛ [پس شمشیر خود را غلاف کرد و از جنگ دست کشید].

اما به روایتی: در عالم معنی به سروش قلبی و خطاب غیبی لاریبی رسید که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ [المائدة: ۱] عهد عالم ذرّ و عالم اشباح را وفا نما، … [کلمه ناخوانا] بواطن عدیده است. یا حسین، اگر به این قوه جهاد کنی، کجا به ملاقات الهی فایز شوی»! پس آن امام انام، الهام ملک علّام را شنید و خطاب‌الله به گوش قلب ملتفت شده و متذکر عهد قدیم گردیده از قتال سست شده و دست از قبضۀ ذوالفقار کشید و به قضای پروردگار راضی شده و ذوالفقار را در غلاف نمود و صبر و قرار از زمین و آسمان ربود.

منبع

کتاب وسیلة الفردوس، ص۴۹۰.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *