تشنگی و شهادت حضرت قاسم علیه السلام به نقل از المنتخب طریحی
متن کتاب
[عندما قاتل القاسم عليه السلام في ميدان الحرب و قتل من الأعداء] صار القاسم إلى الحسين عليه السّلام و قال: «يا عمّاه، العطش العطش، أدركني بشربة من الماء»! فصبّره الحسين، و أعطاه خاتمه، و قال: «حَطِّهِ في فمك و مصّه». قال القاسم: «فلمّا وضعته في فمي كأنّه عين ماء، فارتويت، و انقلبت إلى الميدان». ثمّ جعل همّته على حامل اللّواء، و أراد قتله، فاحتاطوا به بالنّبل (و قد أصيب بسبعة و عشرين جرحاً و قد نزف منه دمٌ كثيرٌ)، فوقع القاسم على الأرض، فضربه شيبة ابن سعد الشّاميّ بالرّمح على ظهره، فأخرجه من صدره، فوقع القاسم يخور بدمه و نادى: «يا عمّ، أدركني»!
فجاءه الحسين عليه السّلام، و قتل قاتله (و قد قصد القاتل أن يجتزّ رأسه)، و حمل القاسم إلى الخيمة، فوضعه فيها، ففتح القاسم عينه، فرأى الحسين قد احتضنه و هو يبكي و يقول: «يا ولدي، لعن اللّه قاتليك، يعزّ و اللّه على عمّك أن تدعوه و أنت مقتول! يا بنيّ، قتلوك الكفّار كأنّهم ما عرفوا من جدّك و أبوك»! ثمّ إنّ الحسين عليه السّلام بكى بكاء شديداً، و جعلت ابنة عمّه تبكي، و جميع من كان منهم لطموا الخدود، و شقّقوا الجيوب، و نادوا بالويل و الثّبور، و عظايم الأمور.
ترجمه
[هنگامی که حضرت قاسم علیهالسلام در میدان جنگ جنگید و دشمنان را به هلاکت رساند]، نزد عمویش امام حسین علیهالسلام آمدو گفت: «عموجان، تشنگی، تشنگی، مرا با جرعهای آب دریاب»! امام حسین علیهالسلام او را صبر داده و انگشتر خود را به او داد و فرمود: «آن را در دهانت بگذار و بمک». قاسم گفت: «هنگامی که آن را در دهانم گذاشتم، گویی چشمۀ آبی بود، سیراب شدم و به میدان بازگشتم». سپس همت خود را بر حامل پرچم (علمدار) متمرکز کرد و قصد کشتن او را نمود، پس او را با تیر احاطه کردند (و او بیست و هفت زخم خورده و خون بسیاری از او جاری شده بود)، قاسم بر زمین افتاد. شیبه بن سعد شامی با نیزه بر پشت او ضربه زد و آن را از سینه او بیرون کشید. قاسم در خون خود غلتید و فریاد زد: «عمو، مرا دریاب»!
امام حسین علیهالسلام نزد او آمد و قاتلش را کشت (و قاتل قصد داشت سر او را جدا کند) و قاسم را به خیمه برد و در آنجا قرار داد. قاسم چشمانش را باز کرد، امام حسین علیهالسلام را دید که او را در آغوش گرفته و گریه میکند و میگوید: «پسرم، خداوند قاتلان تو را لعنت کند. به خدا قسم بر عمویت سخت است که تو را مقتول ببیند! پسرم، کافران تو را کشتند، گویی که جد و پدرت را نشناختند»! سپس امام حسین علیهالسلام بهشدت گریست و دختر عمویش نیز گریه کرد، و همۀ کسانی که با آنها بودند، بر صورت خود زدند، گریبان چاک دادند و فریاد ناله و اندوه و مصیبتهای بزرگ سر دادند.
منبع
کتاب المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص۳۶۶. آنچه بین () آمده از روضة الشهدا، ص۵۷۷ گرفته شده.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات