گفتگوی حضرت زینب و سکینه علیهماالسلام با یزید به نقل از طریق البکاء

متن کتاب

روایت [شده] است که: چون اهل حرم رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله را در جلو یزید پلید بپا داشتند، عصمت کبری دختر فاطمۀ زهرا علیهاالسلام، زینب خاتون علیهاالسلام بر روی زمین نشست. یزید پرسید که: «این زن کیست»؟ گفتند: «دختر امیر عرب، خواهر شاه تشنه‌لب، علیا جناب زینب علیهاالسلام است».

آن لعین روی به آن مظلومه کرد و گفت: «تو هنوز دست از شأن و رتبۀ خود برنمی‌داری و در حضور من بی‌اذن من می‌نشینی»؟ آن معصومه فرمود که: «ای یزید، تو شأنی به جهت آن پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نگذاشتی ظالم! نشستن من نه به جهت آن است [که گفتی]، بلکه از بس کعب تازیانه بر بدن من زده‌اند طاقت ایستادن ندارم»! یزید شرم کرده، سر نحس خود [را] به زیر انداخت.

… [مصنّف چند بیت شعر نقل می‌کند] یزید ملعون بعد از ساعتی سر بالا کرد، نظر او به سکینه علیهاالسلام افتاد، دید آن طفل سه‌ساله1 یک دست به بازوی خود و یک دست مقابل صورت دارد، پرسید که: «این دخترک از کیست»؟ گفتند: «این سکینۀ حسین علیه‌السلام است».

گفت: «ای سکینه، با من تکلم کن». جواب داد: «چه گویم که تو به ما حال تکلم نگذاردی، از داغ مرگ برادر جوانم گویم یا از پدر بزرگوار شهید غریبم تکلم کنم»!

عرض کرد: «چرا آستین مقابل صورت داری»؟ فرمود: «این‌همه نامحرم در مجلس تو، آخر نه ما عترت پیغمبریم؟ چه کنم به جز [اینکه] دست به صورت [گذارم]، علاجی ندارم».

یزید گفت: «چرا دست دیگر به بازو داری»؟ فرمود: «این ریسمان که به بازوی من بسته‌اند، درد می‌کند دست بر آن دارم». یکی از مجلسیان عرض کرد که: «ای امیر، این طفلک آخر مهمان تو است، حکم [کن] تا دست او را بگشایند». سکینه علیهاالسلام به گریه درآمد و فرمود:

سبط نبی مگر به شما میهمان نبود / یا آنکه نور چشم شه انس و جان نبود

گردید تشنه‌لب سر پاکش ز تن جدا / او میهمان مگر به شما شامیان نبود

شد از اهل شام شیوۀ مهمان کشی پدید / وین رسم پیش هیچ‌کسی در میان نبود «وصال شیرازی»

آن مردود با این‌همه دل‌سنگی، دلش بر آن دختر بسوخت حکم کرد که بازویش را باز کنید. سکینه علیهاالسلام مانع شد. آن مردود گفت: «باعث مانع‌شدن تو چیست»؟ فرمود «در حالتی که برادرم با تن تب‌دار و غلِ جامعه در گردن دارد [و] در نزد تو ایستاده باشد، بگذار ریسمانِ ستم به بازوی من بسته باشد»!

یزید متنبه شد و خجلت کشید حکم کرد که غل جامعه و زنجیر را از گردن آن بیمار بردارید و بازوی زنان را بگشایید و پرده[ای] به جهت اسیران در مجلس کشیدند.

منبع

طریق البکاء (نشر طوبای محبت)، مجلس۹. با شباهت‌هایی در: کتاب وسیلة الفردوس (نسخۀ کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی به شمارۀ ۸۲۸)، برگ ۳۸۸ سمت چپ.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

  1. در مورد سکینۀ سه‌ساله علیهاالسلام به توضیحات کتاب رجوع کنید. ↩︎
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *