ورود امام حسین علیه السلام به کربلا به نقل مقتل ابومخنف

متن کتاب

ساروا [أي عسكر الإمام الحسين عليه السلام و عسكر الحرّ] جميعاً إلى أن أتوا أرض كربلاء، و ذلك يوم الأربعاء، فوقفت فرس الحسين عليه السلام، فنزل عنها و ركب أخرى، فلم تنبعث خطوة واحدة، و لم يزل يركب فرساً بعد فرس حتّى ركب سبعة أفراس، و هنّ على هذا الحال.

فلمّا رأى ذلك، قال: «يا قوم، ما اسم هذه الأرض»‌؟ قالوا: «أرض الغاضريّة». قال: «فهل لها اسم غير هذا»؟ قالوا: «تُسمّى نينوى». قال: «أ هل لها اسم غير هذا»؟ قالوا: «شاطئ الفرات». قال: «أ هل لها اسم غير هذا»؟ قالوا: «تُسمّى كربلا». فعند ذلك تنفّس الصّعداء و قال: «أرض كربٍ و بلاء».

ثمّ قال: «انزلوا، هاهنا مناخ ركابنا، هاهنا تُسفك دمائنا، هاهنا و اللّٰه تهتك حريمنا، هاهنا و اللّٰه تُقتل رجالنا، هاهنا و اللّٰه تُذبح أطفالنا، هاهنا و اللّٰه تُزار قبورنا، و بهذه التّربة وعدني جدّي رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله، و لا خلف لقوله».

ثمّ نزل عن فرسه و أنشأ يقول:

«يا دهر، أفّ لك من خليل / كم لك بالإشراق و الأصيل

من طالب بحقّه قتيل / و الدّهر لا يقنع بالبديل

و كلّ حيّ سالك سبيل / ما أقرب الوعد من الرّحيل

و إنّما الأمر إلى الجليل / سبحان ربّي ما له مثيل».

قال عليّ بن الحسين عليه السّلام: و جعل يردّد هذه الأبيات فحفظتها منه، و خنقتني العبرة، و لزمت السّكوت، و أمّا عمّتي زينب عليها السّلام لمّا سمعت بذلك بكت و أظهرت الحزن و الجزع و أقبلت تجرّ أذيالها نحو الحسين عليه السّلام و قالت له: «يا أخي و قرّة عيني، ليت الموت أعدمني الحياة يا خليفة الماضين، و ثمال الباقين»!

[فقالت: «يا أخي ردّنا إلى حرم جدّنا»! فقال: «لو ترك القطا لغفا و نام». قالت: «و اللّه يا أخي لا فرحت بعدك أبداً».]

فنظر إليها الحسين عليه السّلام و قال: «يا أختاه، لا يذهبنّ بحلمك الشّيطان؛ فإنّ أهل الأرض يموتون و أهل السّماء لا يبقون، و كلّ شيء هالك إلاّ وجهه، له الحكم و إليه ترجعون. فأين أبي و جدّي اللّذان هما خير منّي، و لي بهما أسوة حسنة».

ثمّ عزّاها، و قال لها: «يا أختاه، أقسمت عليك بحقّي إذا أنا قتلت فلا تشقّي عليّ جيباً و لا تخمشي عليّ وجهاً». ثمّ ردّها إلى خدرها، و خرج إلى أصحابه و أمرهم أن يقرّبوا البيوت فقرّبوها.

ترجمه

سپاه امام حسین علیه‌السلام و سپاه حرّ به حرکت خود ادامه دادند تا اینکه روز چهارشنبه به سرزمین کربلا رسیدند. در آنجا اسب امام حسین علیه‌السلام ایستاد؛ امام از آن پیاده شد و بر اسب دیگری سوار شد، اما آن اسب هم حتی یک قدم برنداشت. امام پیاپی اسب عوض کرد تا اینکه بر هفت اسب سوار شد و همگی همین‌گونه بودند (حرکت نمی‌کردند).

چون امام این وضعیت را دید، فرمود: «ای مردم، نام این سرزمین چیست»؟ گفتند: «سرزمین غاضریه».

فرمود: «آیا نام دیگری جز این دارد»؟ گفتند: «نینوا نامیده می‌شود».

فرمود: «آیا نام دیگری جز این دارد»؟ گفتند: «ساحل فرات».

فرمود: «آیا نام دیگری جز این دارد»؟ گفتند: «کربلا نامیده می‌شود».

در این هنگام امام آه عمیقی کشید و فرمود: «سرزمین رنج (کرب) و بلاء».

سپس فرمود: «فرود آیید؛ اینجا محل خواباندن مرکب‌های ماست، اینجا خون‌های ما ریخته می‌شود، اینجا به خدا سوگند حرمت ما شکسته می‌شود، اینجا به خدا سوگند مردان ما کشته می‌شوند، اینجا به خدا سوگند کودکان ما ذبح می‌شوند، اینجا به خدا سوگند مزار ما خواهد بود و جدّم رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله دربارۀ این خاک به من وعده داده است و در گفتار او خلافی نیست».

سپس امام از اسب خویش فرود آمد و شروع به خواندن این اشعار کرد:

«ای روزگار، اف بر دوستی تو باد / چه بسیار کسانی که بامداد و شامگاه

در پیِ حقّ خویش، کشته شدند /و روزگار به‌جای آنان به بدلی خشنود نمی‌شود

و هر زنده‌ای راهیِ این راه است؛ / چه نزدیک است وعده (مرگ)، به کوچِ از این جهان

و کار، جز به دستِ خدای بزرگ نیست / منزه است پروردگار من که همتایی ندارد».

امام سجاد علیه‌السلام فرمود: پدرم پیوسته این ابیات را تکرار می‌کرد تا آنکه من آن‌ها را از او حفظ کردم؛ گریه راه گلویم را بست، اما سکوت اختیار کردم. اما عمه‌ام زینب علیهاالسلام وقتی این سخنان را شنید، گریست و اندوه و بی‌تابی‌اش را آشکار کرد؛ دامن‌کشان به‌سوی حسین علیه‌السلام آمد و به او گفت: «ای برادر و ای نور چشمم، کاش مرگ زندگی مرا گرفته بود (و این روز را نمی‌دیدم)؛ ای یادگار گذشتگان و ای پناه باقی‌ماندگان»!

[حضرت زینب علیهاالسلام عرض کرد: «ای برادر، ما را به حرم جدّمان بازگردان»! امام علیه‌السلام فرمودند: «اگر پرندۀ قطا را وا می‌گذاشتند، در لانه‌اش می‌آرمید و می‌خوابید (یعنی مرا به حال خود رها نمی‌کنند و مجبور به این سفر کرده‌اند)». سپس حضرت زینب علیهاالسلام عرض کرد: «به خدا سوگند ای برادر، پس از تو هرگز روی شادی نخواهم دید».]

امام حسین علیه‌السلام به او نگریست و فرمود: «خواهرم، شیطان صبر و بردباری‌ات را از بین نبرد؛ همانا اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند، و هر چیزی فانی است جز وجه او (خداوند)، فرمانروایی از آن اوست و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید. کجایند پدر و جدم که از من بهتر بودند؟ (آنان رفتند) و برای من در آنان الگویی نیکو است».

سپس او را تسلی داد و به او فرمود: «خواهر جان، تو را به حق خودم سوگند می‌دهم که وقتی من کشته شدم، برای من گریبان چاک ندهی و صورت نخراشی». سپس او را به خیمه‌اش بازگرداند و خود به‌سوی یارانش رفت و به آنان دستور داد که خیمه‌ها را به هم نزدیک کنند، و آنان چنین کردند.

منبع

مقتل الحسین علیه السلام ابومخنف (نشر الالفین)، ص۷۵. آنچه بین دو قلاب[] آمده از المنتخب طریحی (چاپ اعلمی بیروت)، ص۴۲۸ است.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *