غارت خیمه‌ها از زبان فاطمه دختر امام حسین علیهماالسلام به نقل از عنوان الکلام

متن کتاب

از فاطمه دختر جناب ابی‌عبدالله، صاحب بیت‌الاحزان روایت نموده که: «چون لشگر در خیمۀ ما ریختند، من کوچک بودم و در پای من خلخالی بود از طلا، ملعونی آمد و آن خلخال‌ها را از پای من بیرون می‌کرد و می‌گریست، گفتم: «از برای چه گریه می‌کنی ای دشمن خدا»؟

گفت: «چگونه گریه نکنم و حال اینکه برهنه می‌کنم دختر رسول خدا را»!

گفتم: «اگر می‌دانی که من دختر پیغمبرم، پس چرا مرا برهنه می‌کنی»؟

«قال: أَخَافُ أنْ یَجِیءَ غَیْرِی؛ گفت: می‌ترسم که من نبرم، دیگری بیابَد زینت‌های تو را»»!

فاطمۀ مظلومۀ غارت‌شده می‌گوید که: «من پس از غارت خیمه‌ها بر در خیمه ایستاده بودم، متحیّر که آیا ما را می‌کشند یا اسیر می‌کنند، و نظر می‌کردم بر جسد پاره‌پارۀ پدر بزرگوار و اصحاب او که با بدن چاک‌چاک، مانند گوشت‌های قربانی بر روی ریگ‌های گرم کربلا افتاده بودند، و اسب‌های مخالف بر روی ایشان می‌دویدند که ناگاه دیدم ملعونی سوار بر اسب و جمعی از زنان را به جلو انداخته بود و به کعب نیزه خود می‌زد آن‌ها را و می‌دوانید، و آن‌ها بی‌کس، از ترس کعب نیزه در پناه یکدیگر می‌گریختند»!

آن مظلومه می‌گوید: «من از دیدن این اوصاف بی‌تاب شدم و استخوان‌هایم به لرزه آمد و هوش از سرم رفت و از ترس آن ملعون گاهی از طرف راست عمه‌ام ام‌کلثوم و گاهی از طرف چپ او می‌گریختم، ناگاه نظر آن ملعون روسیاه به من افتاد و قصد من کرد، من از ترس او گریختم و آن ملعون عقب من تاخت، ناگاه کعب نیزه بر میان دو کتف من زد، من به رو درافتادم، پیاده شد و چنان گوشواره از گوش من کشید که گوشم دریده شد»!

منبع

عنوان الکلام، ص۲۶۵.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *