مسلم گچکار میگوید: ابنزیاد مرا فراخواند تا دارالامارۀ کوفه را تعمیر کنم. مشغول گچکاری درها بودم که ناگهان صدای فریاد و هیاهو را از گوشهوکنار کوفه شنیدم. به خادمی که با ما کار میکرد رو کردم و گفتم: «چه شده که میبینم کوفه چنین غلغله است»؟ گفت: «همین ساعت، سرِ کسی را آوردهاند که بر…
ادامه مطلب