امام حسین علیه السلام و باران به نقل از کنز الغرائب
متن کتاب
روزی امیرالمؤمنین حسین علیهالسلام به حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] و سلّم آمده بود و میخواست که بهسوی خانه رود و در آن حالت باران میبارید. پس رسول صلی الله علیه [و آله] و سلّم دعا کرد تا باران بایستاد و حسین علیهالسلام بهسوی خانه برفت و قطرات باران را بر سر جگرگوشۀ خود، رسول علیهالسلام نبیند [کلمه مقداری ناخوانا]، فکیف که سرنیزهها بر سینۀ او و تیرباران زهرآلود بر وجود نازنین او روا داشتند.
منبع
نسخۀ خطی کنز الغرائب، کتابخانۀ فرانسه، برگ ۴۸، سمت چپ بالا.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نقل دیگر
همین روایت در روضة الشهدا به نقل از کنز الغرائب اینگونه آمده:
در کنز الغرایب آورده که: روزی شاهزاده حسین پیشِ حضرت رسول [صلی الله علیه و آله] بود و میخواست که به خانه رود، باران میبارید. حضرت در حسین نگریست او را ملول دید، فرمود که: «ای جان جدّ، چرا ملولی»؟ گفت: «دلم بهجانب برادر و مادر میکشد و آرزوی دیدار ایشان دارم و باران مرا از رفتن باز میدارد».
حضرت رسول صلوات الله و سلامه علیه دعا فرمود تا باران بازایستاد و حسین به خانه باز رفت. آن حضرت صلوات الله علیه قطرات باران بر سر جگرگوشۀ خود روا نمیداشت، تیرباران زهرآلود بر وجود نازنین وی چگونه روا بود!
منبع
روضة الشهدا، ص۲۲۴.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات