شهادت برادر حرّ ریاحی به نقل از روضة الشهدا

متن کتاب

[مصنّف در متن چندین بیت شعر نقل می‌کند که ان‌شاءالله حذف و با علامت «…» مشخص می‌شود] راوی گوید که [در روز عاشورا] چون صفوف قتال راست شد، از هر دو جانب چشم در میان میدان داشتند تا سبقت حرب که کند و حسین می‌فرمود که: «من از پدر خود یاد دارم که تا مخالف ابتدا به حرب نکند، متعرّض حرب او نباید شد».

اما حرّ بن یزید پیش لشکر کوفه ایستاده بود، چون حال بر این منوال مشاهده نمود، مرکب نزدیک عمر سعد راند و گفت: «یابن سعد، با حسین علی مقاتله خواهی کرد»؟ گفت: «بلی، در این قتال تن بسیار بی‌سر خواهد شد»! حرّ گفت: «فردا جواب رسول خدای را چه خواهی گفت»؟ عمر سعد هیچ جواب نداد.

حرّ اعراض نموده متوجّه میدان شد، امّا لرزه بر اعضای وی افتاده بود و دل در برش می‌طلبید، چنان‌که هر کس در پهلوی وی بود آواز آن می‌شنود. مهاجر بن اوس از اقوام حرّ و روایتی آن است که برادر او مصعب بن یزید با وی گفت که: «من تو را در هیچ معرکه چنین خوفناک ندیده‌ام، تو از جمله مشاهیر دلاوران و مبارزانی، و هرگاه که از دلیران و تیغ‌گزاران کوفه می‌پرسیدند، پیش از همه تو را نام می‌بردند و بیش از همه تو را می‌ستودند، این لرزۀ تن و تپیدن دل را سبب چیست»؟ حرّ گفت: «ای برادر، مرا ترس نیست، اما نفس خود را میان بهشت و دوزخ مخیّر ساخته‌ام و با خود در اندیشۀ آنم که چگونه برآید»!

ناگه نعره‌ای از جگر برکشید و گفت: «ای برادر، بشارت باد که نفس من بهشت را اختیار کرد». پس تازیانه بر اسب زد و نزد امام حسین آمد…

امّا چون مصعب برادر حرّ دید که حرّ آخرت را بر دنیا گزید و دست ولا در دامن آل عبا زد، اسب برانگیخت و در فِتْراک خدمت حسین آویخت. لشکر عمر سعد گمان بردند که به جنگ برادر می‌رود و چون به میدان رسید گفت: «ای برادر، خضر راه من شدی و مرا از ظلمت فکرت به سرچشمۀ آب حیات معرفت رسانیدی، من هم با تو موافقت کرده، از اهل مخالف بیزار شدم. فردا هر دو گواه معاملۀ هم باشیم و با هم از شفاعت حسین بهره گیریم». پس حرّ برادر را به نزدیک امام مظلوم آورده، صورت حال به موقف عرض رسانید. حضرت امام او را در برگرفت و بنواخت و او را با حرّ دعای خیر کرد.

… [بعد از شهادت حرّ] امّا چون مصعب، برادر حرّ دید که حرّ به بال شهادت بر روضۀ قدس پرید، به اجازت امام سدید روی به میدان نهاده در خصمان پیچید و بعد از کارزار مردانه و کشتن دشمنان از حیا و آزرم بیگانه، شربت شهادت نوش کرد و با برادرِ با جان برابر دست وصال در آغوش نمود.

منبع

این متن براساس دو چاپ نوشته شده؛ یعنی قسمتی از متن از یک چاپ و قسمت دیگر از چاپ دیگر است: روضة الشهدا (انتشارات علمی و فرهنگی)، ص ۴۹۸ – ۵۰۵؛ روضة الشهدا (چاپ دفتر نشر نوید اسلام)، ص ۳۴۷ – ۳۵۲.

برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *