شهادت غلام حر ریاحی به نقل از روضة الشهدا
متن کتاب
آوردهاند که حرّ پسری داشت در میان لشکر کوفه که نامش علی بود، چون پدر و عمّ خود را کشته دید، بیطاقت شده غلام خود را گفت: «بیا تا اسبان را آب دهیم و بهجانب امام حسین رویم» و هر دو سوار از میان لشکر عمر سعد بیرون تاخته، روی به صف لشکر امام حسین نهادند.
… [بعد از شهادت حرّ و پسر و برادرش] امّا غلام حرّ که «غرّه» نام داشت، در فراق خواجه و خواجگی گریان شد و دلش بر نیران مفارقت و مهاجرت ایشان بریان گشت، و عنان اختیار از دست داده روی به معرکه آورد و به جد و جهد تمام جنگ در پیوست، درِ مهلت به روی خصمان در بست تا چند کس را در میدان نبرد بهسوی دروازۀ عدم روان کرد. پس نزد امام حسین علیهالسلام آمده گفت: «یابن رسولاللّه، گستاخی کردم، به کرم من را معذور دار که هنوز رسم و دأب حرب نیاموختهام و در فراق مولی و مولیزادۀ خود سوختهام، امروز میخواهم که جان در قدمت نثار کنم و فردا در عرصۀ محشر بر خواجگان افتخار کنم».
اگر مرا به غلامی خود قبول کنی **** بسا کرشمه که با شاه و شهریار کنم
امام بر وی آفرین کرد و او با سروری تمام و نشاط لاکلام روی به میدان آورد و اندک زمانی را به خواجه و خواجگی رسید و به نقد شهادت، متاع سعادت جاودانی خرید: دیده بربست از جهان تا طلعت مقصود دید.
منبع
این متن براساس دو چاپ نوشته شده؛ یعنی قسمتی از متن از یک چاپ و قسمت دیگر از چاپ دیگر است: روضة الشهدا (انتشارات علمی و فرهنگی)، ص۵۰۷؛ روضة الشهدا (چاپ دفتر نشر نوید اسلام)، ص۳۵۲.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات