وداع حضرت علی اکبر علیه السلام به نقل از بیاض روضه خوانی
متن کتاب
[بعد از اذن میدان حضرت علیاکبر علیهالسلام، امام حسین علیهالسلام به ایشان فرمودند:] «ای ضیاء دیدۀ من، چون ناچاری، زمانی برای وداعِ اهل حرم به خیمهها برو». پس علیاکبر به فرمودۀ پدرِ بزرگوار بهسوی خیمهها روان گردید.
چون خبر وحشتاثر علیاکبر به گوش اهل حرم رسید، از خیمه بیرون دویدند، مادر علیاکبر، نازپرور خود را دید که قبایِ شهادت بر تن راست کرده و بر اسبِ فِراق سوار شده، عزم سفرِ آخرت دارد. دست در گردن علیاکبر کرد و بوسه بر گلوی او نهاد و گفت: «ای نورِ دیده، آیا از پدر مرخص شدهای»؟ گفت: «به اجازت پدر میروم». مادر گفت: «آیا چگونه دلش گواهی داد که تو را به حرب کوفیان فرستد»! علیاکبر گفت: «به حکم قضا».
در آن وقت زینب خواتون عنان مرکب علیاکبر را گرفته و امکلثوم رکاب او را در دست داشت و الحاح میکردند که: «ای شبیه جد بزرگوار، ما را به هجران خود وا مگذار، بیکسی ما را ببین و تنهایی پدرت را ملاحظه کن»! علیاکبر گفت: «ای عمه، من هم از تنهایی پدرم دل به شهادت دادهام، نمیتوانم دید که کوفیان زیاده بر پدرم جفا کنند».
ناگاه سکینه از خیمه بیرون آمد، دید که اهل حرم دور علیاکبر را گرفتهاند و او با ایشان در وداع است. پیش آمد و گفت: «ای برادر، میدانی که من طفلم و از تشنگی جانم به لب رسیده»؟ گفت: «میدانم». گفت: «ای برادر، به اینهمه جفا راضیام به شرط آنکه از کنار من نروی و مرا در عین بلا، بیبرادر نکنی». علیاکبر از سخنان سکینه به گریه در آمد و گفت: «ای خواهر، کوفیان نمیگذارند و آرام از پدر بردهاند، میخواهم جان را فدای او کنم…».
منبع
کتاب بیاض روضهخوانی به شمارۀ ۱۵۸۹۴ در کتابخانۀ مجلس، صفحۀ ۸ فایل pdf.
برای دیدن توضیحات کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن باقی مطالب این کتاب اینجا را کلیک کنید.
نظرات